محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

211

مجمع الانساب ( فارسى )

عدل پيش گرفت تا به يك بار دل اهل يزد ربودهء عدل و انصاف خود گردانيد و مطلقا حاكم و سرور شد و استقلال تمام يافت . مدتى به شرايط ملكى قيام نمود . او را دو پسر بودند يكى مظفر الدين و يكى ناصر الدين . و مظفر الدين مردى بود كه همتى عالى داشت به تغلب و تسلط از پدر برگذشت و بر وى عزيمت خروج داشت عطا از دست او درماند دفع تغلب و انبساط او ميسر نمىشد و كسى در يزد نبود كه ميان ايشان اصلاحى جستى عطا مضطر گشت نامه‌اى نبشت به حضرت مصر و رسولى فرستاد و ياد كرد كه مرا با پسر چنين مضايقتى افتاده توقع دارم كه پادشاه وقت كسى بفرستد تا ميانهء ما توسطى كند . ملك مصر مردى را از معتمدان بفرستاد نام او مظفر بيامد و در كار پدر و پسر خوض نمود رأى بدان قرار گرفت كه مظفر الدين حاكم و پادشاه يزد باشد و ناصر الدين نايب و شريك وى و عطا خان چون سنش به عطيهء كبرى رسيده و از صد برگذشته در خانه به طاعت مشغول شود . اين رأى قرار داد و مظفر نيز رخت اقامت در آن ولايت بيفكند و باز مصر نشد . پس مظفر الدين زمام ملكى بر دست گرفت و ملكى دادگر با هيبت بود و ناصر الدين كه برادرش بود پيش او كمر بست و به شرايط و مراسم به نيابت وفا نمود و بعضى از مملكت در يزد افزودند و عمارات بسيار كردند . و مظفر الدين را عمر به صدوده رسيد او درگذشت و او را فرزندى نرينه نبود و ناصر الدين خود پيش از مظفر الدين گذشته بود اما پسرى از ناصر الدين ماند نام او سعد و آثار نجابت و استعداد ملكدارى بر چهرهء او لايح . اكابر يزد او را بر تخت ملك قرار دادند و اتابك سعد پادشاهى آمد كه ذاتش به انواع فضايل و كرامات مشحون و نفس عزيزش به اصناف شمايل ستوده مقرون بود و مدتى مديد به قواعد و تأسيس مبانى دادگسترى بر ايستاد و اركان حكومت يزد به ذروهء اعلى برد و در دفع اعدا و اصلاح ملك يد بيضا نمود و سن او نصاب صد يافت عاقبت بر عقب پدر و برادر برفت از وى پسرى ماند نام او : اتابك ركن الدين يوسف شاه و اين پسر همان تمهيد قواعد دين و تأكيد مبانى دولت را مدد شد و بنياد عدل كرد و رعايا مرفه داشت و پادشاهى پسنديده سيرت آمد و اين ملك دائما با