محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

209

مجمع الانساب ( فارسى )

پانصد دينار و از اين كمتر خود نبودى و چون بدادى منت بر جان خود نهادى و ايشان را عذر خواستى . و با وجود آنكه ايل و منقاد مغول بود و زحمت و كشاكش ديوان و گزاردن مال قرارى مىكشيد و آزق « 3 » لشكر لورستان مىداد و رعايت جانب اقربا و پادشاهزادگان لرحى ( ؟ ) كرد اين همه انعام در حق بندگان خداى مىفرمود . بزرگا پادشاهى كه او بود خداى تعالى روح پاك او را در روضهء رضوان با حور و غلمان همنشين كناد . وفات او در شهور سنه اثنين و ثلثين و سبع مائه بود . و او را پسران بسيار هستند همه مستعد و شايسته هريكى در دست مملكت فريدون وقت . اما پسر بزرگترش كه ولىعهد بود يعنى ركن الدين يوسف شاه ، مملكت را به اتفاق امرا و اعيان حضرت پدروار حكم از بو سعيد خان بگرفت و الحق او نيز در همه فنى كمتر از پدر نيست . همان رسوم و آيين پير احمدى دارد و سعى مىكند تا همان قواعد ممهد دارد و امروز در لورستان به قاعدهء دور پيراحمد كسى را زهره نيست كه ظاهرا شراب خورد يا به فسق دوام نمايد و عدل اتابك ركن الدين تا به غايتى است كه هيچ متمرد را يارا نيست كه در مملكت او نام‌ت تمرد برد و هرچه حراميان و دزدان‌اند سخن ايشان نابرسيده زنده به گور مىكند و شفقت و انعام و عاطفت پادشاه وقت خلد اللّه ملكه در غايت غايت است و منظور نظر امرا و اركان حضرت . و منزلت او در كرياس تا حدى است كه هيچ امرى بىمشورت او نكنند . بارى تعالى او را و فرزندان او را و برادران او را توفيق عدل و انصاف دهاد . بمحمد و آله و اصحابه اجمعين .

--> ( 3 ) . آزوق لغتى تركى مغولى به معنى آذوقه است .