محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
204
مجمع الانساب ( فارسى )
دو ماه بر در قلعهء بم بنشست تا آن را بگرفت و نصرت ملك را با جمعى به تيغ بگذرانيد و مولانا فخر الدين از قصد فرو نمىايستاد . در آن سال سلطان و قاضى هردو متوجه حضرت شدند و صاحب ديوان و خواجه رشيد الدين هر دو معتنى مولانا فخر الدين بودند و جملگى مناصب كرمان به نام مولانا نبشتند الا سلطنت مجرد كه به محمد شاه حوالت بود و مولانا مىخواست تا سلطنت به نام شاه جهان يعنى پسر سيورغاتمش حاصل كند حاليا دست نداد و عزيمت كرمان ساخت . سلطان محمد شاه مصلحت نديد با او به كرمان آمدن . حاليا برادران خود ركن الدين محمود شاه و يولك شاه را با وى بفرستاد و خود عازم شد . مولانا فخر الدين چون ميدان از محمد شاه خالى يافت و نواب حضرت را مربى خود ديد و مناصب كرمان همه به وى مفوض ، دم انا ربكم الاعلى زد و بر رأى محمود شاه و برادر اعتراضها كرد بلكه ايشان را خود در هيچ شغل مدخل نداد و ايشان را طاقت تحمل نماند به ضرورت با جمعى از امرا و سپاه كرمان - كه آن قوم را جغراتيان گفتندى و از اقوام لشكر قاورد بازمانده بودند و اصل ايشان از تراكمه است مردمانى دلير - اتفاقى كردند برقصد مولانا و ناگاه به وثاق مولانا دوانيدند و او را در قبضهء قيد آوردند و پسر التاجو نوين ، نيكباى نام ، شحنهء كرمان بود او را نيز مؤاخذ شدند و خانهء مولانا را غارت كردند و يك پسرش بگرفتند و يك پسر ديگرش جلال الدين شاه نام بگريخت و به اردو رفت و مولانا را پنج روز محبوس داشتند بعد از پنج روز او را با يك پسر و قوم و تبع او همه به تيغ گذرانيدند و شهر و قلعه حصار گرفتند و آلات حرب و قتال جمع كردند و ياغيگرى را متشمر شدند تموربوقالى امير لشكر افغان ( ؟ ) بود اين حال به حضرت اردو انهاء « 2 » كرد فرمان غازان نفاذ يافت تا لشكرهاى اطراف روى به كرمان نهند از هر طرف لشكر همچون مور و ملخ به كرمان پريدند پيشتر از همه جاى لشكر شبانكاره با نظام الدين حسن و ملوكزادگان برفتند و از شيراز صاداق - نوين و از اصفهان خرمنجى و از يزد و از ابرقوه و از همه اطراف گرد به كرمان در آمدند و در شهر محكم ببستند و همه روز جنگ بودى مدت يازده [ ماه ] و قحطى عظيم در شهر بگرفت چنان كه سگ و گربه مىخوردند و در بيرون نعمت ارزان بود عاقبت بدانجاى رسيد كه لشكر شبانكاره دست يافتند و سوراخ كردند و به اندرون رفتند و محمود شاه را بگرفتند و بيرون آوردند و به دست صاداق سپردند . صاداق او
--> ( 2 ) . انهاء به كسر الف به معنى اطلاع دادن و خبر دادن است .