محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

196

مجمع الانساب ( فارسى )

صافى شد و آغاز حكومت نهاد . در اين حال سلطان جلال الدين از طرف هند باز - گشته بود برسيد دو سه روزى آنجا بود مملكت كرمان به وى عرض داشت و خود برفت و او را قتلغ خان لقب داد . نصرة الدين براق لقبش قتلغ خان پسر براق به مملكت كرمان بنشست و آغاز داد و عدل نهاد و از دار الخلافه او را تشريف و عهد فرستادند و لقبش نصرة الدين دادند و كار كرمان را به قرار و قاعدهء ممالك خوارزم باز برد و خود را سلطان نام نهاد و نواب خود را هر يكى ملك خواند مثل اغور ملك و عادل ملك و شاه ملك . و وزرا و اهل قلم را هر يكى به اسمى موسوم گردانيد مثل ضياء الملك و تاج الملك و نظام الملك و امثال آن . و چون كرمان بلوك پير شاه بود ناگاه غياث الدين پير شاه در آن عهد كه اضطراب لشكر چنگيز خان بود به كرمان آمد براق او را تبجيل كرد و مادر او را در عقد نكاح آورد . و چون مدتى بگذشت كار براق بالايى يافت و سلطان غياث الدين آن اهانت را تحمل نتوانست كرد . در مستى سخنى گفت براق بفرمود تا او را و مادرش را هر دو هلاك كردند . چون غياث الدين از دست برگرفت به يك بار شعار ايلى چنگيز خان آشكارا كرد و ايلچى فرستاد پيش تخت اوكتاى خان و اظهار ايلى كرد و اوكتاى يرليغ و پايزه بفرستاد و ملك كرمان به وى ارزانى فرمود . و او را چهار دختر بود : بزرگترش سونج تركان پيش جغتاى فرستاد و پيشكش او كرد و ياقوت تركان به اتابك محمود شاه يزد داد و خاتون تركان به برادرزادهء خود داد قطب الدين محمد و مريم تركان به پسر اتابك يزد داد او را امير سام گفتندى . و يك پسر داشت او را ركن الدين مبارك خواجه گفتندى او را به قاآن فرستاده بود و ملازمت امرا نمودى و قطب الدين محمد را كه برادرزاده و دامادش بود پيش خود داشته و ملازمت فرمودى زيرا كه در چهرهء او نشان نيك‌بختى و سلطنت مشاهده مىكرد . و در آن عهد اتابك فارس طمع در كرمان كرد و با لشكرى به كرمان آمد براق او را براند و چون سنش امتداد يافته بود در آن نزديكى رحلت كرد و جاى