محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
179
مجمع الانساب ( فارسى )
نمود مال را بگزارد و در آخر سال متوجه حضرت شد و به حكومت باز آمد . و نصرة الدين در اردو بماند تا دو سال پس در آخر سال دوم ديگرباره نظام الدين متوجه گشت . چون نصرة الدين دو سال كوچ داده بود امير سونج ايشان را صلحى داد و ولايت را به ايشان مفوض داشت هريكى نيمهاى و صاحب فاضل خواجه فخر الدين محمد خداشاهى را بر سر ايشان زمام ساخت تا ولايت را ياساميشى كرده بلوك هر كسى جدا كرده به دست ايشان داد و هر دو ملك با يرليغ و پايزه به ولايت آمدند و چون قريب شش ماه حكومت راندند صلح ميان ايشان قرار نگرفت خواجه فخر الدين محمد با اردو [ رجوع ] نموده يرليغ به نام او صادر شد تا حامى و حاكم شبانكاره باشد و هر دو ملك معزول شدند . على هذا خواجه فخر الدين سه سال حكومت راند عاقبت هم در اين ولايت مدفون شد . چون او مدفون شد امير سونج ، خواجه قوام الدين مسعود الكرمانى را بفرستاد به ملكى او نيز سالى تصرف نمود هم در ايگ وفات يافت باز ملكى و متصرفى بر نظام الدين قرار گرفت اما ولايت به نوكران و نواب امير سونج مشحون بود و نظام الدين حاكم ، و مال بسيار مىريخت تا وقتى كه سونج نيز بگذشت و اولجايتو سلطان نماند و بو سعيد خان بنشست ديگرباره نصرة الدين به اردو رفت تا وقتى كه او به ملكى آمد و باز معزول شد و ديگرباره ملكى به نظام الدين آمد از حكم دمشق خواجه . و در ايام دمشق خواجه كار نظام الدين بالا گرفت اما او را چشم زخمى رسيد و حساد به خصمى او برايستادند و دمشق خواجه ايلچيان فرستاد و او را در مصادره كشيدند و صامت و ناطق از وى استخراج كردند چنان كه به نفس نيز در معرض خطر آمد . بههرحال گريخته به اردو رفت و مرمت حال خود كرد و دمشق خواجه باز معتبر شد . چون باز ولايت آمد بر عزم تلافى كار خود ميان بست و بنياد كارها فرمود خود منفض ( ؟ ) زندگانى او را سخت بگرفت و مجال نيم ساعت نداد و به جوار حق پيوست در يازدهم ذى القعدهء سنهء خمس و عشرين و سبع مائه . و گويند حساد از بيم آنكه تدارك نكند او را زهر دادند و العهدة على القائل . ملك نصرة الدين ابراهيم بن بهاء الدين اسماعيل چون سونجيعشى نماند و دمشق خواجه نايب خان گشت نصرة الدين ابراهيم در اردو مقيم بود بر دمشق خواجه عرضه داشت كه ولايت شبانكاره ولايتى پرتوفير