محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

172

مجمع الانساب ( فارسى )

و به خدمت ارغون خان پيوست . احمد خان ، مظفر الدين را حكومت شبانكاره داد و با پايزه و يرليغ به ايگ آمد چون برسيد جمعى از رنود و اوباش و سگ‌داران بر وى جمع آمدند و او هنوز طفل [ بود ] و هرچه اكابر شبانكاره بودند همه با ملك بهاء - الدين بودند در جانب خراسان در اردوى ارغون خان و مظفر الدين را بدآموزى كردند تا در مدت سه سال در شبانكاره آن كرد كه قضا برنگيرد و قدر برنتابد از هتك پردهء مستوران ، و غارت خاندانهاى قديم ، و آدمى را در منجنيق نشاندن ، و سگ در شلوار زنان نشاندن ، و برادر را به دست برادر دادن تا به دندان مىدريد ، و پدر را به دست پسر دادن و گردن زدن ، و الحاح بر مردم كردن و زن را طلاق دادن و هم در مجلس با يكى ديگر نكاح بستن و همان ساعت جماع كردن ، و دختر مردم به سگبانان دادن ، و مردم بر پاى ديوار نشاندن و الحاح كردن تا بكند و ديوار بر سر او فرود آمدن ، و امثال اين . پس چون احمد خان كشته شد و ارغون به پادشاهى نشست سيشىيعشى مربى بهاء الدين گشت و در حضرت ارغون عرضه داشت كه جلال الدين گناهكار بود و به ياسا رسيد ، پسرش مظفر الدين شبانكاره را بىحكم فرو گرفته . ارغون خان در حق ملك بهاء الدين يرليغ فرموده گفت او مدتى است تا در خراسان كوچ من و پدر من داده و چون بهاء الدين با يرليغ و پايزه مىآمد مظفر الدين با آن متمردان و اوباش او را مجال نمىدادند بل كه به حوالى ولايت نمىگذاشتند تا مدت سه سال تمام برآمد هرچند بهاء الدين آمدى مظفر الدين او را براندى و به يكبارگى ياغى شد چنان كه يك حبه مال به كسى نداد و همه را در بارگاه به سگ‌داران بخشيدى و ايلچيان كه در اين ولايت بودند ايشان را همه بگرفت و ختنه كرد و زنگله به ريش بربستى و در مجلس شراب برايشان مسخرگى كردى . و كار شبانكاره نيك مشوش شد زيرا هر كجا بزرگى بودند در بيرون بودند و اگر بزرگى در شهر مانده بود همه را هريكى به نهايتى بكشت يا مثله كرد . پس چون بهاء الدين به ستوه آمد در حضرت ارغون عرضه داشت . فرمان شد تا سيصد سوار مغول با سه امير متوجه شبانكاره شوند و شبانكاره را مستخلص كرده به دست بهاء الدين دهند و آن سواران مقيم ولايت باشند . پس اين مغولان كه امروز مقيم دارابجردند و ايشان را « جزمه » گويند بدين مصلحت ملك بهاء الدين بدين طرف آورد . چون برسيدند در خندق فستجان مصاف دادند و مظفر الدين منهزم