محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
160
مجمع الانساب ( فارسى )
الملك السعيد الشهيد مظفر الدين محمد بن مبارز ملك مظفر الدين محمد پسر بزرگتر قطب الدين بود و پدر او را وليعهد كرده بود و چون قطب الدين در فرگ مىنشست او را در دار الامان نشاند . پس چون قطب الدين وفات كرد پسر كهترش معز الدين عبد الرحمن او را در جوشناباد دفن كرد و خود با جمعى از حجاب و امرا برخاست و به ايگ آمد و زمين خدمت برادر بوسه داد و به ادب پيش او بايستاد . آن روز تا شب در رز جان بسر بردند . چون مظفر الدين به عادت برخاست كه به قلعه آيد او نيز به قرار رفيق برادر شد چون به دروازهء قلعه رسيدند مظفر الدين بازايستاد و روى باز پس كرد و گفت عبد الرحمن جان برادر برو و به رزجان مىباش تا فردا كه باهم رسيم . معز الدين بدانست كه او را در قلعه راه نخواهند داد و معز الدين دو سه روزى در ايگ بود پس اجازت خواست كه به شكار رود . از راه ميشكان به شيراز رفت و اتابك ابو بكر او را در جنگها ديده بود . مورد او را عزيز داشت و دختر خود را به وى داد و مقرب حضرت اتابك شد . روزگارش خوش بود تا روزى كه اجلش برسيد . گويند بر وى افترايى كردند كه يعنى نامه به برادر نبشته اتابك فرمود تا او را بكشتند . و مظفر الدين مردى بود كه به همهء اوصاف پسنديده و خصال حميده موصوف و مشهور بود هرگز خمر نچشيده و زنا نكرده و يك فريضه از وى فوت نشده و وجه زكات به وقت به مستحقان رسانيدى و احيانا سپاه به غزاى ملاحده فرستادى و همه وقت در آرزوى حج كردن بود و آنكه شهادت يابد . حج ميسر نشد اما شهادت يافت . و صدقات بسيار دادى و علم فقه و تفسير نيكو دانستى و ترحيب و تبجيل علما كردى و دائما بارگاه او [ به ] مدرسه مانستى . تا چاشتگاه بحث و مناظرهء علمى بودى و بعد از آن بار عام دادى و چندان عمارات و خيرات كه او كرده هيچ ملك از ملوك اطراف نكرده از بناها و مساجد و اربطه و خانقاهها و خانهها و بولها ( ؟ ) و بناهاى عالى مشكل بر دست گرفتى و همه تمام شدى و همتى عالى داشت و در بطن قلعهء دار الامان در كوهى كه با طرف جنوب دارد قلعهاى از سنگ خاره برآورده كه هنوز آثار آن مانده و هركس كه مىبيند عجب مىماند و آب از چشمهء بندره بدان روانه گردانيده بود و مدت سى سال بدان كار كرده و خزانهء او آنجا بودى . چون مغول دست يافتند آن را خراب كردند و در راه دارابجرد چهار صفه با