محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

154

مجمع الانساب ( فارسى )

وليعهد سيف الدين هزارسب بود و پسر بزرگتر بود . و همان رسم و آيين پدر داشت . و شبانكارگان را نيكو داشتى و ميلى عظيم به علم و طالب علمان داشت و علم فقه را نيكو دانستى و همه‌روزه به دراست و تعلم علوم شرع اقامت نمودى . و مردى خير بود و مردانگى داشت . مدتى امارت شبانكاره راند و در محافظت قلاع اربعه و استتمام قلعهء دارالامان يد بيضا نمود و او نيز چون عمرش نصاب شصت يافت بگذشت . و اللّه اعلم . الملك نظام الدين حسن بن هزارسب حكومت شبانكاره با پسر هزارسب افتاد لقبش نظام الدين و نامش حسن و او اميرى به غايت صاحب بخت فرخنده طالع بود و در روزگار او ولايت نيريز گشاده شد و پيش از اين نيريز از حساب فارس بوده . و اين حال چنان بود كه به روزگار پيشين كه ديالمه بر شيراز حاكم بودند حكام نيريز مردمان ديلم بوده‌اند و ديالم مردمان جبار ظالم بودند و اهل نيريز در دست ايشان در عذاب . و چون دولت ديالمه در تراجع افتاد شخصى از نيريز برخاست در سنهء خمس و ستين و اربع - مائه و نامه كرد به دارالخلافه و نام اين مرد احمد بن زيد بود . و در نامه ياد كرد كه ديالمه بر اين ولايت مستولى شده‌اند و رونق اسلام برود اجازت فرمايند ايشان را قهر كنيم . خليفهء وقت فرمانى فرستاد مشتمل بر اجازت قهر و قمع ديالم و آن احمد را اقوام بسيار بوده‌اند همه را گرد كرد و با ديالم حرب كرده بعضى كشته و بعضى ازعاج كرده و حكومت نيريز گرفته و بعد از دو سه سال ديگر كه حكومت ايشان مستحكم شد بقاياى ديالم را به لطايف تدبير باز دست آورده و به بهانهء آنكه با شما موافقتى و دعوتى مىكنم در خانهء چوبين كرده و آتش زده و حكومت نيريز بر احمد زيد و اولاد او ماند سالها . و ايشان را عميدان گفتندى و اصل عميدان ايشان بوده‌اند . پس چون نيريز همسايهء شبانكاره بود ، ملوك شبانكاره دائما دم استخلاص آن قصبه زدندى اما ميسر نمىشد . چون به عهد نظام الدين حسن رسيد با اين عميدان بناى موافقتى و دوستى نهاد و احيانا ايشان را بنواختى و تشريفات فرستادى و انديشه كرده گفت بايد كه مرا املاك و ضياع در نيريز باشد پس در اين محله