محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
152
مجمع الانساب ( فارسى )
اكنون چون ايشان ملوك قديم العهداند ذكر اكثر ايشان كرده شد در هر بابى به موضع خود چون غرض ما ذكر ملوك شبانكاره است و آنها كه در ايام آخر يعنى از آخر روزگار سلجوقيان تا وقتى كه ملوك شبانكاره تخت فارس بگرفتند و تا زمانى [ كه ] حكومت فارس باز دست تراكمهء سلغرى افتاد كه ايشان را اتابكان گويند و از آنجا كه بنياد حكومت شبانكاره و بناى قلعهء دارالامان كردند الى يومنا هذا كرده شود . ملك العادل نظام الدين حسن بن ابراهيم تغمده اللّه بغفرانه بدان كه مشهورتر و مستعدتر در ملوك شبانكاره اين حسن بن ابراهيم بوده و مردى به كار بوده و مدتى تخت فارس گرفته و حكومت رانده و بنياد بوق زرين - كه تا غايت هركس كه در فارس پادشاه بودى بر در او زدندى - او نهاده . پس در شهور سنهء خمس و خمسين و اربع مائه كه سلطان الب ارسلان سلجوقى - كه ذكر او رفته - به استخلاص ممالك عراق لشكر كشيد و به همدان بر تخت نشست منكوبرس را كه خويش او بود نامزد ممالك فارس كرد . چون لشكر منكو آهنگ شيراز كردند نظام الدين حسن مردى داهى بود دانست تاب لشكر منكو نياورد آيت فرار برخواند و با دويست مرد شبانكارهاى كه بر ايشان معولى داشت عزيمت شبانكاره كرد . منكوبرس اميرى را از لشكر خود با هزار سوار از پى او فرستاد نام او جاولى . و جاولى در كوهى به نظام الدين حسن رسيد كه امروز آن را بارهء سمس ( ؟ ) گويند به زبان شبانكارگى و آنجا حربى سخت كردند و هنوز در آن كوه آثار آن حرب و گور كشتگان ظاهر است . و نظام الدين منهزم تا به فستجان بيامد و جاولى نيز در عقب بيامد و در اين موضع كه راه فستجان است به ايك و به زبان شبانكارهاى آن را عقبهء گل زرد گويند حربى كردند عاقبت هم انهزام بر نظام الدين افتاد و عازم فرگ شد و جاولى لشكر به فرگ كشيد و فرگ آن زمان از عداد ممالك كرمان بود والى فرگ پيش آمد و جاولى را دستبردى مردانه نمود و او را منهزم گردانيد و نظام الدين به فرغان شد و در بانك فحان ( ؟ ) بنشست . چون آوازهء لشكر جاولى بنشست باز جوشناباد آمد كه خاندان قديم او و آبا و اجداد او بود و همان حكومت اقوام شبانكاره داشت . و در