محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

123

مجمع الانساب ( فارسى )

السلطان غياث الدين محمد الغورى او در عهد سلطان علاء الدين پيش از آن كه به غزنين والى شد مملكت هرات و سيستان داشت و ملكى عادل با نام بود و با خلفا اظهار طاعت كردى و ميان او و خوارزمشاهيان پيوسته مناقشت و مخالفت بودى . و در آن زمان كه برادرش شهاب الدين با سلطان محمد خوارزمشاه محاربت كرد او با برادر بود و چون بازگشت در سنهء سبع و تسعين و خمس مائه وفات يافت . و اللّه اعلم بالصواب . السلطان شهاب الدين محمود بن سام الغورى سلطان شهاب الدين خلاصهء ملوك غوريه بود و دولت ايشان در عهد او به اقصى الغايه رسيد و با سلطان محمد بن تكش كه سر جلالت بر فلك اطلس مىسود دم مقاومت مىزد و چند نوبت ميان ايشان دست محاربت قائم شد و در آخر عهدش با لشكرى گران روى به خراسان نهاد . و با وى نود سر فيل بود . و به طوس آمد و اكثر بلاد خراسان بگرفت و داد و عدل كرد و شحنگان بنشاند . و چون به حصار طوس رسيد گرد آن برگشت و جنگ جايها نظاره مىكرد . ناگاه حصار فرو آمد و مستخلص گشت . و برادر سلطان محمد خوارزمشاه را بگرفت و بند كرده به قلاع غور فرستاد . و تا بسطام و گرگان بگرفت و عزيمت و قصد قلاع ملاحده كرد و باز گشت و به هرات باز آمد . و چون سلطان محمد از اين حال خبر يافت به خراسان آمد و شحنگان شهاب الدين را براند . و شهاب الدين چون خوارزم از سلطان محمد خالى يافت از راه طالقان به خوارزم آمد سلطان محمد به مرو شد . در سرخس رسولان رسيدند از پيش سلطان شهاب الدين و از قول او التماس بعضى از بلاد خراسان كردند . سلطان اجابت نكرد و به خوارزم كشيد و شهاب الدين به طوس گريخت و بنياد ظلم و مصادرات نهاد . ديگربار سلطان محمد به مرو آمد و مصافى سخت دادند و هزيمت بر لشكر غور افتاد و شهاب الدين برفت و ساز و عدت لشكرى گران ساخت و بازآمد . اين نوبت سلطان محمد از خان تركستان استمداد كرد و سپاهى تمام بياورد و سلطان شهاب الدين باز هرات آمد . سفرا در ميان آمدند و به صلح قرار دادند . مدتى نواير فتن ميان اين دو پادشاه بنشست و سلطان شهاب الدين خيلى غزو كرد در