محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

121

مجمع الانساب ( فارسى )

غايت متمكن و بزرگ بود مربى او شد و مملكت فارس و عراق و آذربادگان صافى گشت و پسر اينانج كه گفتيم كه سلطان ارسلان او را بكشت به كين پدر مخالف سلطان طغرل بود و والى مملكت رى بود . و در آن عهد سلطان تكش خوارزمشاه بر ممالك خوارزم و خراسان و ماوراء النهر مستولى بود اين قتلغ بن اينانج پناه به حضرت تكش برد و تكش بدين مصلحت از خوارزم به رى آمد و ميان امراى قتلغ و سلطان طغرل مصالحت جست و شحنه‌اى در عراق بنشاند و برفت . چون تكش بازگشت سلطان طغرل مسخر اذلال خوارزمشاه و قتلغ نمىتوانست شد ، عهد بشكست و قصد قتلغ كرد و رى و جبال فرو گرفت . قتلغ ديگر بار اعلام تكش كرد و تكش باز به عراق آمد و مصاف داد چون قفيز ملوك سلجوقى پر شده بود و عمر سلطان طغرل بسر آمده در روز مصاف گرزى گران كه داشت بر گردن نهاد و در صف كارزار مىگشت و اين ابيات از شاهنامه مىخواند كه ، ابيات : چو زان لشكر گشن برخاست گرد * رخ نامداران ما گشت زرد من آن گرز يك لخت برداشتم * سپه را همانجاى بگذاشتم خروشى خروشيدم از پشت زين * كه چون آسمان گشت گردان زمين پس چون دولت در كار نبود سپاهش هزيمت يافتند و او برنگشت و مى - كوشيد . ناگاه اسبش خطا كرد و قتلغ اينانج بر سرش رسيد و خود را ناشناس گردانيد . طغرل بدانست كه قتلغ است . خود از سر برگرفت گفت منم طغرل . قتلغ گفت مطلوب ، تويى و چماقى بر سرش زد و بكشت و سرش برداشت و پيش تكش برد و تكش سرش به بغداد فرستاد پيش خليفه . و اين طغرل بسى جفا به خليفه كرده بود . قتل طغرل در سنهء تسعين و خمس مائه بود . مدت ملكش نوزده سال . و به مرگ او روزگار سلاطين سلجوقى در عراق بسر آمد چنان كه روزگار سلاطين خراسان به سنجر تمام شد . و اللّه اعلم .