محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

114

مجمع الانساب ( فارسى )

محمود او در خدمت سلطان سنجر مىبود در خراسان و چون محمود درگذشت از حكم سنجر به سلطنت عراق آمد « 17 » و ميان او و برادرش مسعود بن محمد جنگ قائم شد و چند مدت مصاف رفت و از جانبين ظفر و هزيمت مىافتاد . يك نوبت كه به هزيمت به خوزستان مىشد خواجه قوام الدين وزير را بياويخت و بكشت كه سر - گردانى خود را از او مىديد . و عمرى نيافت و بر در همدان وفات يافت . در محرم سنهء تسع و عشرين و خمس مائه . مدت عمرش بيست و پنج سال و سلطنتش چهار سال . السلطان مسعود بن محمد سلطان مسعود پادشاهى با فر و شكوه بود . مردانه‌اى قوى و در آل‌سلجوق از او قويتر نبود و عهدى به سلامت داشت و از شكار سيرى نداشتى و به تنها شير كشتى و در حربها خود به مضايق رفتى و هرگز خزينه ننهادى و هر مالى كه از اطراف ممالك آوردندى به سر تازيانه ببخشيدى . و چون برادرش طغرل وفات يافت او به بغداد بود و برادر ديگرش داود به تبريز بود . امرا مسرعان فرستادند به طلب هر دو پس مسعود مبادرت نمود و چون به حلوان رسيد راهها به برف بسته شده بود شتران را فرا پيش كرد تا راه بردند و بدين منوال به همدان آمد . امرا دستبوس كردند و او را بر تخت نشاندند و او داود را وليعهد كرد و خليفهء وقت المسترشد - باللّه از بغداد بيرون آمد به عزم آن كه با او حرب كند به حكم آن كه با اتابك سنقر اتفاقى كرده بود كه سلطنت به سلطان داود دهند . و چون از دينور بگذشت و به پنج انگشت رسيد سلطان مسعود به وى رسيد و ميان ايشان ملاقات افتاد و مصاف دادند . لشكر بغداد شكسته شد و اميرالمؤمنين بر سر تلى بايستاد . سلطان مسعود حاجبى را بفرستاد تا او را به احترام فرود آورد و سرا پردهء نوبتى زد و اسباب مطبخ و شرابخانه مهيا كرد . و چون سلطان روى به آذربادگان نهاد خليفه را با خود ببرد و چون به مراغه رسيدند ملاحده فرصت جستند و خليفه را كارد زدند . و چون اين خبر به بغداد رسيد اهل بغداد پسر مسترشد را يعنى راشد به خلافت بنشاندند و او

--> ( 17 ) . مسترشد خليفه او را سلطان ركن الدين طغرل يمين اميرالمؤمنين لقب داد ( تاريخ گزيده ص 454 ) .