محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

109

مجمع الانساب ( فارسى )

به شهر اصفهان آرند اما ندانستم كه آن جلالت اين باشد ! و او را بعد از مثله بر دار كردند . و سلطان محمد را وزيرى بود [ كه او را ] سعد الملك گفتندى ، در خفيه به مذهب ملاحده يكى شده بود . ائمهء اصفهان بارها مذهب او با سلطان نموده بودند سلطان باور نمىداشت تا روزى مكتوبى يافتند به خط او كه به ملاحده نوشته بود كه يك ماه ديگر صبر كنيد تا من اين سگ را از ميان بردارم - يعنى سلطان محمد [ را ] - و سعد الملك چون مستشعر شد هزار دينار زر به حجامى داد با نيشى زهر - آلود كه فصد سلطان بكند . زنى از زنان حجاب بر اين حال واقف شد با سلطان بگفت . سلطان خود را رنجور ساخت و فصاد را بخواند ، چون نيش بيرون آورد سلطان تيز در وى نگريست فصاد بترسيد و زينهار خواست . فرمود تا به همان نيش ، فصد فصاد كردند و بمرد و سعد الملك را بكشتند و خود سلطان محمد هم در آن نزديكى وفات يافت . مدت ولايتش سيزده سال . و او مردى بىنظير بود خداى ترس اما عيب او آن بود كه مال دوست داشتى . السلطان مغيث الدين سنجر بن ملكشاه سلطان سنجر مدتى به نيابت برادران ، سلطنت خراسان كرد اما چون سلطان محمد نماند او به استقلال سلطان شد . و مردى بود كه اگر چه اندك ساده دلى بر وى غالب بود اما در كلى امور يد بيضا نمودى و در مدت نيابت برادران نوزده فتح نامدار كرده بود كه در هيچ حرب او را وهنى نيامد و مملكت غزنين و ملك محمود سبكتكين را بگرفت و هم به فرزندان ايشان باز داد . در عهد او سلطان سمرقند عاصى شد و سنجر برفت و چهار ماه محاصرهء سمرقند كرد و احمد خان را بگرفت و هرچند مملكت كه پدرش ملكشاه از تركستان گرفته بود او نيز مستخلص گردانيد و خوارزم به اتسزبن محمد بن نوشتكين داد و سيستان و نيمروز به امير ابوالفضل داد و كار او بالا گرفت . و سلطان در شهور سنهء احدى عشر و خمس مائه به عراق آمد و سلطان محمود - بن محمد كه برادرزاده‌اش بود يعنى پسر سلطان محمد در عراق نيك معتبر بود و برتخت نشستى . لشكر برگرفت و به حرب پيش آمد و محمود شكسته شد و منهزم