محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

93

مجمع الانساب ( فارسى )

يعقوب و يكى عيص . و يعقوب را از براى آن يعقوب گفتند كه چون از مادر جدا شد پاشنهء پاى عيص گرفته بود . و اين فرزندان چون بزرگ شدند ، هنوز ابراهيم زنده بود و عيص پسر بزرگتر بود ، از آن‌كه پيشتر از مادر جدا شده بود . و عيص دختر اسماعيل به زنى كرد . و اسحاق را عمر بعد از ابراهيم ، تمامى صد و بيست سال بود . يعقوب بن اسحاق ( ع ) و يعقوب را « اسرائيل » گفتندى به زبان عبرانى . و سبب آن بود كه اسحاق ، يعقوب را گفته بود كه تو از كنعان زن مكن و پيش خال خود رو و او را خدمت كن و دختر او را بخواه اگر دهد ، و اگر ندهد ، همان جا بباش تا بر جان خود ايمن گردى ، از براى آنكه عيص گاهگاه قصد يعقوب كردى ، و يعقوب به شب برخاست و برفت - و به شب رفتن را « اسرى » گويند - و يعقوب نزديك خال خود شد - نام او ليان - و ليان را دو دختر بود : نام يكى راحيل و يكى ليا ، و ليا بزرگتر بود ، يعقوب دختر كهتر را از خال خود بخواست بدان شرط كه هفت سال شبانى كند . پس چون شبانى تمام شد ، ليان دختر مهتر را پيش يعقوب فرستاد . يعقوب گفت : « من دختر كهتر خواسته‌ام . » ليان گفت : « مرا شرم آيد كه دختر مهتر نشسته باشد و كهتر به شوهر دهم . » و يعقوب هفت سال ديگر شبانى كرد و ليان هر دو دختر به يعقوب داد ، و در آن عهد به شريعت ابراهيم روا بود دو خواهر به هم جمع كردن و تا زمان موسى همچنين بود و موسى اين رسم منسوخ گردانيد . و ليان چون دختران به يعقوب داد ، خواستهء بسيار به يعقوب داد تا خواستهء [ 62 ] يعقوب بسيارتر از آن ليان شد . و يعقوب هفت سال ديگر آنجا بود . و او را از خواهر مهتر شش پسر آمد : روبيل و شمعون و يهودا و لاوى و زيالون و يشخر . و سالها برآمد و از راحيل هيچ فرزند نيامد . و اين راحيل را يكى كنيزك بود نيكو ، نام او زلفه ، او را به يعقوب بخشيد تا مگر فرزندش آيد . پس از زلفه دو پسرش آمد : يكى حاد و يكى يقتالى . و ليا را نيز كنيزكى بود نام او فكيهه ، او نيز هم به يعقوب بخشيد ، و از وى دو پسر آمد : يكى حيا و