محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
66
مجمع الانساب ( فارسى )
ذكر آفرينش آدم ( ع ) بدان كه اتفاق جمهور علما و ساير حكما به نصّ كلام مجيد و ديگر كتب الهى از تورات و انجيل و صحف و زبور آن است كه پيش از آنكه ملك تعالى آدم بيافريد ، قومى را آفريده بود كه ايشان را « جان » مىخواند و ايشان فرشتگان بودند ، چنانكه در قرآن كلام اللّه ياد فرمود كه : « وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ . » « 1 » و در لغت عرب « مارج » زبانهء آتش باشد . و اين جانيان را مهترى بود نام او ابليس و به سريانى نام او « عزازيل » بود ، و مقام ابليس به فرمان آفريدگار در آسمان اوّل بود و خود با جملهء ملائكه به عبادت خداى تعالى مشغول بودند . و اين جانيان در زمين به عبادت مشغول بودندى . پس در ميان جانيان مخالفت پيدا گشت و قتل همديگر كردندى و به خداى تعالى عاصى شدند . پس حق - جلّ ذكره - ابليس را به زمين فرستاد تا آن جانيان را قهر كرد و هر قومى را از ايشان به درياها و جزيرهها و بيابانها انداخت . و آفريدگار ، ملكى زمين به ابليس داد [ 40 ] . و عجب و كبر به ابليس راه يافت و گفت همچون من كسى بزرگ نباشد كه هم بر زمين و هم بر آسمان حاكم [ باشد ] و جانيان را قهر كردم . بارى - سبحانه و تعالى - خواست كه نهان اعتقاد آن ملعون ، معلوم ملائكه گرداند تا هر كسى بداند كه به عبادت بسيار مغرور نبايد شد . وحى فرستاد بدان فرشتگان كه زيردست ابليس بودند و فرمود كه بر زمين خلقى را خواهم آفريدن كه غير صورت و اشباح ايشان باشد و او را خليفهء خود خواهم كرد و زمين از شما بستانم و به ايشان دهم . كما قال اللّه تعالى و تقدّس : « وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً . » « 2 » چون فرشتگان اين حكم بشنيدند ، بترسيدند كه ملك زمين از دست ايشان برود و گفتند : « أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ . » « 3 » يعنى كردگارا بر زمين كسانى خليفه خواهى كرد كه خونها ريزند و فساد كنند و ما تسبيح و تقديس تو مىكنيم . فرمود كه « إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ » « 4 » من آن دانم كه شما ندانيد . و فرمود كه « إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ » « 5 » يكى مرد
--> ( 1 ) . سورهء « الرحمن » ، آيهء 15 . ( 2 ) . سورهء « بقره » ، آيهء 30 . ( 3 ) . همان . ( 4 ) . همان . ( 5 ) . سورهء « ص » ، آيهء 71 .