محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

28

مجمع الانساب ( فارسى )

بِحمد اللّه به بخت او ، لگدكوب حوادث شد * ز فرط جهل اگر روزى عدو مىزد دم طغيان بسا گردنكش فتنه ، كه شد در عهد او بىسر * بسا گاو ستمكاره ، كه شد در كيش او قربان شرف بر نه فلك دارد بسيط عنصر چارم * كه ميمون گشته روى او ز نعل مركب قاآن به زير طاسك رايات زرّينِ همايونش * مَثال مهره و طاس است اين نُه گنبد گردون ز تاب آتش تيغش ، هواى ملك شد صافى * ز آب خنجرش بدخواه شد در خاكِ ره غلطان [ 13 ] هر آن گاهى كه فرمايد سپه را رخصت هيجا * غلام كمترين او جهاند بر فلك يكران غبار نعل شبرنگش دريده ديدهء گردون * سنان رمح خونخوارش هلاك جانِ بدخواهان بناميزد زهى شاه جوانبخت نكوسيرت * كه هر دم پوشدش از نو لباس سلطنت يزدان چه ميمون طالعى دارد كه بادا تا ابد فرّخ * چه فرّخ دولتى دارد كه ميمون باد جاويدان مبارك روى او هركس كه بيند يك زمان الحق * نبيند چشم او هرگز بد از گردون غم از دوران الهى تا بود دائم ، بر اين پيروزه‌گون طارم * به امر خالق بىچون ، رخ انجم چنين رخشان سرش بادا چو گردون سبز و رخ رخشنده چون انجم * تنش بىدرد و بيمارى ، دلش خرّم ، لبش خندان دين‌پرورى دادگستر كه عهد مبارك او اطيب زمان است و جهان از كدورات خوارج ،