محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

17

مجمع الانساب ( فارسى )

آيد عجبم از ملك الموت كه او * از چون تو كسى جان ستد و شرم نداشت بعد از تأسف و تلهّف بر موت پادشاه مغفور ، تحسّر بر فوت اين كتاب خوردم و آن معتمد رقعه‌اى نبشت مشتمل بر آنكه بعد از يك سال تحمل نامرادى و بىبرگى كه كرده آمد ، آن نسخه در روز تاراج خانهء وزير مرحوم فوت گشت . دلم گفت ، مصرع : مسكين من و سعيهاى بىحاصل من آرى ! حرمان [ 4 ] اهل علم و طلّاب هنر مشهور است و بىسعادتى مستحقّان ، معروف . بيت : فرشته‌اىست بر اين بام لاجورداندود * كه پيش آرزوى بىدلان كشد ديوار خبث سيرت و قلج طينت از طبيعت ايام ، عجب نيست . شعر : و ليس غدركم بدع و لا عجب * ليكن وفائكم من ابدع البدع حاصل روزگار جز غم نيست * زان كه بنياد عمر محكم نيست چون از اين معنى دلم نااميد و خاطرم بىنويد گشت . خرد پيش‌انديش با نفس دلريش به سخن آمد و گفت : اى محروم ! مطلقا آيس مشو و به يكبارگى قطع رجاء ، واجب مدان « وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ » « 1 » كه گفته‌اند : بلوغ الآمال فى ركوب الاحوّال و از معنى « فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً » « 2 » غافل مباش ! به حكم اين تنبيه دلم آرميده شد و الحق چون سخن حق بود قبول كردم و عزم جزم داشتم و با خود تقرير دادم كه اگر تو را ارادت آن است كه آوازهء اين تصنيف و صورت اين تأليف ، منعى و معدوم نشود و منظور نظر خواص و عوام و صدور و انام گردد ، نسخه‌اى از سر بايد گرفت . نفس و خرد هنوز از اين مقالات نپرداخته [ بود ] كه ناگاه ، بيت : نصيب سعادت به جانم وزيد * ز ناگه به دل شادىاى دررسيد نويد فتح و ظفر و بريد سرور و حبور برسيد و مژدهء جلوس مبارك خاقان اعظم ، شهنشاه ربع مسكون ، جهاندار جهانبخش ، پادشاه فرخنده‌بخت ، زيبندهء تخت ، فرمانفرماى نصيحت‌پذير ، جهانگشاى كشورگير ، جمشيد آيت ، خورشيد رايت ، خدايگان مشرق و مغرب ، سايهء يزدان ، مايهء امن و امان ، خلاصه و نتيجهء اروغ

--> ( 1 ) . سورهء « يوسف » ، آيهء 87 . ( 2 ) . سورهء « شرح » ، آيهء 5 و 6 .