محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
14
مجمع الانساب ( فارسى )
بنده را آن بهتر كه به عجز و قصور كه لازم ذات اوست تن در دهد و پاى در غرقاب معرفت او ننهد ؛ كه [ پيمودن ] اين بيابان به پاى هركس نيست . بيت : جاسوس عقل معترف آمد ز عجز خويش * چندان كه بردويد سراپاى كاينات اى دوست عزيز ، هركه خواهد كه مشام او از فوايح عرفان بىنصيب نماند ، چارهاى جز دست زدن به ذيل اعتصام و حبل متين رسول امين ، محمّد مصطفى - عليه افضل الصلوات و اكمل التّحيات - نيست كه راه ، راه اوست و حكم ، حكم او . بيت : ره سنّت احمد نبى بهء * پى سنّت احمد نبى بهء خواجهاى كه بارى سبحانه و تعالى با جلالت و عظمت خود بر وى درود مىفرستد كه « إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ » . و چه دليل از اين روشنتر بر آنكه هركس به اعتقاد صافى در دين پاك نبى كوشد ، لا شك لباس نجات پوشد و شراب طهور نوشد . پروردگارا به سراپردهء جلال و جبروتت كه همه را از شفاعت اين برگزيدهء حضرت و واسطهء رحمت تو بىبهره مگردان و با آل و عشيره [ 2 ] و صحابهء شريف منيف او در « جنّة المأوا » رفيق گردان . بعون اللّه و مشيّته . بعد از اداى شكر صمد عليم و نداى حمد احمد حكيم چنين گويد اضعف عباد اللّه محمّد بن على بن الشيخ محمّد بن حسين بن ابو بكر - اصلح اللّه شأنه و صانه عمّا شانه - كه غرض از تقرير اين مذكورات و مقصود از تحرير اين مسطورات آن است كه چون در شهور سنهء ثلاث و ثلاثين و سبع مائة [ 733 ] الهلاليه ، اين دعاگوى باز حال روزگار روزگار خود افتاد و شمار سنين و شهور عمر خود برگرفت و از ايّام گذشته تأسف خورد و غم روز ناآمده و كيفيت نامعلومى عاقبت بر آن مزيد شد و حقيقت هجوم موت ، پيش ضمير بايستاد و منهى قضا به زبان حال ، اين شعر بر من خواند ، شعر : نعلّل بالدّواء اذا مرضنا * و هل يشفى من الموت الدّواء و نختار الطبيب و هل طبيب * يؤخر ما يقدّمه القضاء و ما انفاسنا الّا حساب * و ما حركاتنا الا فناء و اين معنى محقّق گشت كه ، بيت : هر آنكه زاد به ناچار بايدش نوشيد * ز جام دهر مى « كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ » انديشه رفت كه چون مدّت عمر عزيز از دههء چهارم كه مقطع قوّت و نشاط و مبدأ