محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
105
مجمع الانساب ( فارسى )
بعضى نه . و ايشان بر سر راه نشستندى و اگر كسى از جايى آمدى ، او را از شعيب بازداشتندى [ 71 ] و گفتندى او ديوانه است . پس آن كسان كه بتپرست بودند شعيب را گفتند : « دست از اين بدار و به دين پدران بازآى و الّا تو را از اين شهر بيرون كنيم . » شعيب ايشان را پند همى داد و از عذاب قوم پيغمبران پيش مىترسانيد . قبول نمىكردند ، گفتند : « اگر تو پيغمبر خدايى ، پارهاى ابر از آسمان به زمين آور . » شعيب گفتا : « من شما را به خداى رها كردم . » و خداى تعالى آن قوم را به دو گونه عذاب كرد : يكى گرماى گرم كه چنان شد كه طاقت نداشتند و در يك فرسنگى شهر ، پارهاى ابر بود . بعضى مردم زير آن ابر دويدند و از آن ابر آتش باريد و همه بريان شدند ؛ همچون ماهى بر تابه . و يك عذاب ديگر آن بود كه جبرئيل بانگى كرد ، هرچه مردم در آن شهر بودند ، همه بمردند مگر شعيب و كسى كه به وى گرويده بود . و شعيب تا عهد موسى بماند ، و او پيغمبرى فصيح بود و او را « خطيب الانبياء » خوانند . و اللّه اعلم . ذكر موسى ( ع ) و موسى از فرزندان لاوى بن يعقوب بود . موسى بن عمران بن يصهر بن قاهث بن لاوى بن يعقوب . « 1 » و موسى در روزگار منوچهر بود و خداى او را به فرعون مصر فرستاد نام او وليد بن مصعب و ذكر او خواهد آمد . اين فرعون روزى به خواب ديد كه از زمين بيت المقدس آتشى آمدى كه قصر فرعون و تمامت قبطيان بسوختى . فرعون خوابگزاران را گرد كرد و از اين خواب بپرسيد . ايشان گفتند : « از بنى اسرائيل پسرى آيد كه هلاك تو و قبطيان بر دست او باشد . » پس فرعون بفرمود تا بر هر زنى از بنى اسرائيل زنى قبطى موكّل كردند تا هر پسرى كه بزادندى بكشتندى و اگر دختر بودى رها كردندى و بنى اسرائيل بر اين بلا صبر همىكردند و اين بلايى بزرگ بود بر بنى اسرائيل كما قال عزّ و جلّ : « وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ . » « 2 » و
--> ( 1 ) . تاريخ بناكتى : « موسى بن عمران بن قهات بن لاوى بن يعقوب » . تاريخ گزيده : « موسى بن عمران بن قاهث بن لاوى بن يعقوب » . ( 2 ) . سورهء « بقره » ، آيهء 49 .