محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

102

مجمع الانساب ( فارسى )

« لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ » « 1 » و خبر پدر پرسيد . گفتند : « او نابيناست از غم تو و برادرت ابن يامين . » پس يوسف ، پيراهن خود را بيرون كرد و گفتا : « اين را ببريد و بر وى افكنيد تا بوى من بشنود و دلش قرار گيرد . » « فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً . » « 2 » و چون هر ده پسران نزديك كنعان رسيدند ، يهودا پيراهن يوسف برگرفت و پيش يعقوب برد و بر وى افكند . هر دو چشم يعقوب روشن گشت . پسران او را شفاعت كردند و گفتند : « ما گناهكاريم ، آمرزش ما را بخواه . » يعقوب - عليه السّلام - شب نماز كردى و مناجات گفتى بر پسران خود و دعا كردى و [ عذر ] گناه ايشان بخواست . خداى تعالى اجابت كرد . و [ يعقوب ] فرزندان را برگرفت و از كنعان به مصر شد . چون پيش يوسف رسيدند ، هر ده برادر پيش يوسف سجود بردند و آن خواب بعد از چهل سال راست شد . و يعقوب با يوسف و ديگر فرزندان ، هفده سال ديگر بزيست و هم در مصر وفات يافت . و عمر يعقوب صد و چهل و هفت سال بود . و يوسف را وصيت كرده بود كه مرا به كنعان بر پيش پدران . و يوسف او را به تابوت اندر نهاد و به كنعان برد و خود و برادران به مصر بازآمدند و خداى عزّ و جلّ يوسف را پيغمبرى داد و ملك مصر را به خداى خواند و بگرويد [ 69 ] . و يوسف بعد از پدر بيست و سه سال زنده بود ، و چون وفات كرد ، او را صد و بيست سال بود ، و يهودا را وصى كرد و گفت : « مرا به مصر به گور كن ، و بعد از من از فرزندان لاوى بن يعقوب پيغمبرى باشد نام او موسى كه بنى اسرائيل را از مصر بيرون برد ، و وصيت كن تا تابوت من از مصر بيرون برد . » پس يهودا تابوت يوسف را از سنگ رخام ساخت و در رود مصر محكم كرد و فرزندان را وصيّت كرد تا وصيّت به وصيّت به موسى رسانيد و حديث آن به موضع خود بيايد ، ان شاء اللّه تعالى . ذكر ايوب ( ع ) و ايّوب از فرزندان عيص بن اسحاق بود : ايّوب بن اموص بن زراح بن عيص بن اسحاق بن ابراهيم عليه السّلام . و زن ايّوب ، رحمه نام بود دختر افرائيم بن يوسف ، و ايّوب بنده‌اى

--> ( 1 ) . سورهء « يوسف » ، آيهء 92 . ( 2 ) . همان ، آيهء 93 .