گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )
94
لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )
بخش 11 بعد از آن جريان كه با غروب آفتاب مصادف شده بود او سر - كردهها و سردستهها را فرا خوانده به آنها اظهار داشت : « آقايان هنگام انجام دادن مراسم قربانى علامات و آثار آسمانى دربارهء جنگ ما با پادشاه به هيچ وجه مساعد نمىنمود و دلايل عمدهاى نيز در اين باب وجود داشته است زيرا تا آنجا كه خودم به رأى العين مشاهده كردم بين ما و پادشاه رودخانهء دجله حايلى است كه بدون قايق عبور از آن امكان ندارد و قايقى هم در اختيار نداريم . از طرف ديگر براى ما دور از امكان است كه در همين جا بمانيم زيرا كه فاقد وسايل زندگى هستيم اما علايم و آثار ، گواهى مطلوبى در مورد پيوستگى ما با دوستان كوروش مىداده پس اين راهى است كه بايد در پيش گيريد . در اين صورت با آنچه خواه و ناخواه بدست آيد شكمى سير كنيد وقتى كه صداى بوق خاتمهء استراحت برآمد آمادهء عزيمت شويد و چون دومين صدا را بشنويد حيوانات را بار كنيد و آنها را در جوار رودخانه و سپرداران را هم در جناح حفاظى آن قرار دهيد . با شنيدن اين دستورات فرماندهان و سردستهها فرارفتند تا برطبق دستور كلارخوس خود را آماده سازند . از آن پس وى فرماندهى ميكرد و آنها اطاعت مىنمودند زيرا كه نه فقط برگزيدهء ايشان بود بلكه مىديدند تنها كسى است كه حزم و تدبير فرماندهى دارد و حال آنكه ديگران