گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

91

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

ترديد نيست كه شجاعت شما با قدرت كلان پادشاه قابل قياس نخواهد بود » . چنان كه روايت كرده‌اند چند نفر ديگر هم كه آنجا حاضر بودند قدرى سست آمده اظهار داشتند به همان نهج كه نسبت به كوروش وفادارى نمودند ممكن است براى پادشاه نيز خدمت نافعى انجام دهند البته اگر شهريار سردوستى و قصد استخدام آنها را داشته باشد و شايد هم بخواهد در پيكارى با مصر از وجود ما استفاده كند كه با خوشوقتى در سركوبى آن قوم حاضريم . » در اين ميانه كلارخوس بازآمده پرسيد آيا جوابى فرستاده بودند يا نه ؟ فالينوس كلامش را قطع نموده اظهار داشت « كلارخوس اين افراد حرفهاى بىهوا ميزنند و همه برآنند كه عقيدهء تو چيست » كلارخوس جواب داد : « اى فالينوس من از ديدارت بسيار خشنودم و گمان ميكنم ديگران نيز همين احساس را دارند زيرا كه تو يونانى هستى و ما هم . تعداد ما را نيز خودت ميدانى . حال كه بدين منوال گرفتار شده‌ايم از تو تقاضا داريم بفرمائى دربارهء اين موردى كه اشاره كرده‌اى چه راهى در پيش گيريم و شايسته آنست كه تو در پيشگاه خدايان راهى را بما نشان بدهى كه هم عين صلاح باشد و هم آبرومند . همان رأى و دلالتى كه تو را در آينده مايهء سرافرازى شود و روزگارى آن را چنين نقل كنند : در زمانى كه فالينوس از جانب پادشاه قاصدوار فرا آمده بود تا يونانيها را به تسليم كردن اسلحهء خود وادار كند وقتى كه آنها نظر خود او را خواستار شدند چنين و چنان نظر داد و نيك ميدانى كه رأى و نظرت در يونان نيز انعكاس خواهد يافت . » كلارخوس اين پيشنهاد هوشمندانه را بدان اميد تلقين ميكرد تا