گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )
57
لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )
بسيار لذيذ است . آنها از اين ناحيه نيز عبور نموده به رودخانهء مسكاس كه يك پلتروم عرض آنست رسيدند . در آنجا وسط بيابان شهرى بزرگ به نام كورسوت بوده كه رودخانهء مزبور آن را كاملا احاطه كرده بود . در اين سه محل سه روز ماندند و ما يحتاج لشگر را تأمين كردند سپس كوروش سيزده منزل منطقهاى بيابانى را كه در حدود نود فرسنگ بود پيمود ، رودخانهء فرات همواره در طرف راست لشگر واقع بوده و به شهر پىله « 1 » رسيدند . طى اين راه طولانى تعداد زيادى از حيوانات باربر در اثر گرسنگى تلف شدند زيرا اعليق ناياب بود و در واقع هيچگونه نهال و نبات وجود نداشت چون سرزمينى خشك و خالى بود ، افرادى كه در اين نواحى ميزيستند وسيلهء زندگى خود را از راه تهيه سنگ در كرانههاى رودخانه و حمل آن به بابل فراهم مىساختند و جنس را در آنجا فروخته آذوقه مىخريدند . در مورد لشگريان نيز بايد افزود كه خواربار آنها پاك تمام شده بود و جنس قابل خريد وجود نداشت مگر همان مقدارى كه در فروشگاه وابسته به چريكهاى بيگانه در لشگر كوروش فراهم ميگرديد . در آنجا آرد گندم و جو را پانزده برابر قيمت بازار آتن فروش مىكردند ازينرو بيشتر خوراكى سربازان از گوشت شده بود « 2 » كوروش در نواحى صحرائى منازل سفر را بسيار طولانى قرار ميداد تا به آب تازه يا عليق برسند . يك بار كه به تنگهء باريك پرگل رسيده بودند چون ارابهها آسان امكان عبور نداشتند كوروش به اتفاق ملازمان و بزرگزادگانى كه همراهش
--> ( 1 ) - Paelae - پيل ( 2 ) - يونانىهاى عهد گزنفون برحسب معمول كم گوشت مصرف ميكردند از اين رو آن وضع در صحراى عربستان براى ايشان دشوارتر بشمار ميرفت .