گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

54

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

شما بوده‌ايد كه راه اطاعت پيموده‌ايد و در اين صورت شما را نه تنها به كارهاى سبك پاسدارى خواهد گماشت بلكه مزيت سردسته‌گى خواهد داد و من كه از دوستان كوروش هستم ميدانم آنچه دلخواه‌تان باشد بدست او نصيب خواهيد يافت » . با شنيدن اين كلمات نفراتش متقاعد و آمادهء حركت شدند و پيش از اينكه ديگران جواب خود را اظهار دارند آنها از رودخانه عبور كردند . هنگامى كه كوروش شنيد آن عده از رودخانه گذشتند بسيار مسرور شد و گلوس را نزد اين لشكر فرستاده چنين پيام داد : « سربازان عزيز ، امروز فرماندهى شما با من است اما روزى خواهد آمد كه من فرمان شما را خواهم شنود و گرنه نام كوروش بر من حرام باد . » ازين‌رو سربازان منون بسيار اميدوار و آرزومند شدند كه كوروش كامياب شود . گفته‌اند كوروش براى خود منون نيز هدايائى نفيس فرستاد . پس از اين جريان كوروش از رودخانه گذشت و باقى لشكر نيز تا نفر آخر از او پيروى كردند و در حين عبور احدى نيز بالاتر از كمر خيس نشد . اهالى چاپساگوس نقل مىكرده‌اند هيچ‌گاه رودخانه به آن آسانى پياده قابل عبور نبوده است و فقط با قايق از آن‌جا امكان عبور بوده كه همهء آنها را هم آبروكماس سوزانده بود . او كه زودتر از كوروش به آنجا وارد شده بود براى جلوگيرى از عبور شاهزاده قايق‌ها را از بين برد ، پس چنين مىنمود كه مشيت خداوندى نيز در كار بوده و رودخانه آشكارا خود را از جلو قدوم كوروش كنار كشيده بود يعنى پادشاهى او خواست خداست . آن‌گاه او از ميان سرزمين سوريه نه منزل پنجاه فرسنگ پيش رفت و به رودخانهء هبور « 1 » رسيدند

--> ( 1 ) - Haubur