گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )
29
لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )
اتهام را باور كرد و امر به دستگيرى كوروش داد و قصد كشتن او را داشت ولى مادرش تضرع بسيار و شفاعت كرد و در نتيجه كوروش به محل حكومت خود بازگشت . او بعد از آنكه با اين كيفيت يعنى رهائى از خطر مرگ و نجات از غضب برادر به آسياى صغير بازآمد عزم خويش را جزم نمود كه ديگر در چنگ اردشير گرفتار نشود و حتى جاى او را بر تخت پادشاهى بگيرد . در اين كار اولا از حمايت مادر خود پريزاد برخوردار بود زيرا ملكه كوروش را از فرزند ديگر ، كه شاه شده بود بيشتر دوست ميداشت . بعلاوه كسانى كه از درباريان و بزرگان پارس نزد او مىآمدهاند چنان مورد نوازش و مهربانى قرار مىگرفتند كه در بازگشت نسبت به كوروش بيشتر از برادر پادشاهش علاقهمند مىشدهاند . از طرف ديگر كوروش توجه بسيار داشت كه چريكهاى بيگانه كه در خدمتش بودند سربازانى ورزيده و نسبت به او وفادار گردند و سرانجام نيز لشكر يونانى خود را محرمانه و بىسروصدا جمعوجور كرد تا حتى الامكان پادشاه را غافلگير كند . سپس به ترتيب ذيل به جمعآورى سپاه خويش پرداخت ؛ نخست به سركردهء تمام پادگانها كه در شهرهاى مختلف داشت فرمانى فرستاد تا سربازانى را كه از جنگ پلوپونس بازآمده بودند و از ميان آنها بهترين را به صورت داوطلب نام نويسى كنند و چنين وانمود شود كه تيسافرن مقاصد شومى بر ضد شهرهاى ايشان دارد . در واقع بلاديونى ( يونانى نشين آسياى صغير ) اهداى شاهانه اصلا تابع تيسافرن بودند اما در آن هنگام تمام آنها غير از ناحيهء ميلتوس سركشى نموده به كوروش پيوستند . اهالى ميلتوس نيز بر آن سر بودند كه جانب كوروش را اختيار كنند ، اما تيسافرن زود از نقشهء آنها آگاه شد ، عدهاى از ايشان را به قتل