گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

144

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

دشمن باشند . . . اما اگر بعضى از شما بدان سبب دلسرد باشيد كه ما نفرات سوار نداريم در حالى كه عدهء سواران دشمن بيشمار است بايد فراموش نكنيم ده هزار نفر شما كجا و ده هزار سوار آنها كجا ، زيرا هيچ‌گاه احدى از گاز و لگد اسب در ميدان كارزار جان نداده است بلكه سرنوشت نبردها در دست دليران است . وانگهى زمينهء كار ما از سواركاران آنها بمراتب اطمينان بخش‌تر است آنها در عقب اسبهاى خود مىخزند زيرا كه نه فقط از ما مىترسند بلكه نگران‌اند مبادا نقش بر زمين شوند ولى ما كه پا بر خاك سفت و سخت داريم حمله‌ورانى را كه جرأت پيش تازى نمايند ضربتى كارى خواهيم زد و تير خود را راست بهدفى كه داريم وارد خواهيم ساخت . از يك جهت خاص سواران آنها مزيت عمده دارند و درست بر خلاف ما ، مىپندارند كه فرار برقرار ترجيح دارد ولى ممكن است فرض كرد كه شما شور و مهارت نبرد داريد اما ديگر تيسافرن راهنما و يا برطبق فرمان پادشاه فروشگاهى در اختيار شما نيست . از خودتان ميپرسم آيا بهتر نيست آن عنصرى كه بر ضد ما قصد فتنه و تباهى دارد اصلا زنده نباشد ، در ازا افراد اسير را دستور خواهيم داد ما را راهنما باشند همان كسانى كه خواهند دانست اگر بر سبيل اشتباه هم ما را گمراه كنند سروجان خود را از دست خواهند داد . راجع به آذوقه نيز آيا بهتر است از فروشگاه چريكها جنسى قليل با قيمت گزاف خريد در حالى كه پول چندانى در اختيار ما نمانده است يا آنكه در اثر فتح و پيروزى بهر مقدار و با هر قيمتى كه دلخواه ماست جنس بدست آوريم ؟ ولى مىتوان گفت بر احدى پوشيده نيست كه از اين جهات ما وضع مساعدترى داريم هرچند كه شما