گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

129

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

قرين توفيق برگزار شود و خشنود و سلامت به وطن بازآيد . آپولو « 1 » بر او مكشوف ساخت كه به نام كدام خدا بايد قربانى و دعا كند . وقتى كه گزنفون از دلفى بازگشت و شرح غيب‌گوئى را به سقراط گفت استاد بر كار او خرده گرفت زيرا كه او از خدايان سؤال نكرده بود آيا به آن سفر برود يا صرفنظر كند بلكه با قصد عزيمت ، از خدايان خواسته بود او را در برگزارى مطلوب آن كار رهنمون باشند سقراط افزود « حال كه مطلب را بدان منوال عنوان كرده‌اى پس به آنچه خدايان ارشاد فرموده‌اند بايد رفتار كنى » . ازاين‌رو گزنفون با نثار كردن قربانىها به نحوى كه خدايان در معجزهء آپولو پيش‌گوئى كرده بودند در كشتى به راه افتاد و در سارديس به كوروش و پروكزنوس پيوست ، درست هنگامى كه آنها در شرف عزيمت بودند . او به كوروش معرفى شد نه فقط پروكزنوس از او جدا خواسته بود كه با ايشان بماند بلكه كوروش هم اين تقاضا را تكرار كرد و افزود همين كه كار نبرد سرآيد بىدرنگ گزنفون را روانهء ديار خود خواهد كرد و ظواهر كار هم حاكى بود كه جنگ بر ضد پىسىهاست . بدين ترتيب گزنفون در لشكركشى كوروش وارد شد ولى از منظور واقعى آن كار اطلاعى نداشت . پروكزنوس او را فريب نداده بود چون خود او نيز نميدانست كه نبرد بر ضد پادشاه خواهد بود و كس ديگرى هم از يونانيان مگر

--> ( 1 ) - بنابر افسانهء يونانى آپولو برادر ربة النوع آرته‌ميس و فرزند زاوش ( زئوس ) پروردگار عالم بوده . سنائى گويد : فلك سادس است زاوش را كه دهنده است دانش و هش را - مترجم