گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

111

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

بخش 14 سپس به رودخانهء زاپاتاس رسيدند كه چهار پلترا پهنا داشت و سه روز در آنجا درنگ نمودند . طى اين مدت خواه و ناخواه بدبينيها به حد اعلى رسيد اما فتنه‌اى به وقوع نپيوست . بنابراين كلارخوس درصدد برآمد قبل از آنكه كار طرفين به جدال منجر شده باشد با تيسافرن جلسه‌اى ترتيب دهد تا اين سوءظنها خاتمه يابد . پس قاصدى فرستاد و پيشنهاد ملاقات كرد . تيسافرن هم اظهار آمادگى نمود . وقتى كه آن دو با هم ملاقات كردند كلارخوس چنين اظهار داشت : « ترديدى نيست كه طرفين سوگند خورديم و عهد كرديم كه به يكديگر صدمه‌اى نرسانيم ولى باز ديده مىشود تو ما را چون دشمن مىنگرى و ما هم كه ناظر اين جريان هستيم رسم مراقبت و احتياط پيشه ساخته‌ايم اما چون بعد از كنجكاوى دليلى بدستم نيامد كه تو قصد و خيالى بر ضد ما دارى و به سهم خود ، ما نيز اصلا در انديشهء هيچ‌گونه صدمه و آزارى نسبت بشما نيستيم بفكر اين ملاقات افتادم شايد بتوانيم خطر و واهمهء اين بدبينى و بىاعتمادى متقابل را از بين برداريم زيرا كه ميدانم موارد قبلى بسيار بوده است كه گاهى ناشى از سعايت اين و آن و گاهى نيز فقط بواسطهء سوءظن ، افرادى از يكديگر سخت ترسناك شده‌اند و خواسته‌اند پيش از آنكه آسيبى ديده باشند ضربتى كارى وارد سازند و در نتيجه صدمات