گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

10

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

است كه هيچ يك از دو رقيب يونانى فاتح شود بلكه بهتر اين بود كه آن دو با جنگ و جدال دائمى تضعيف شوند . از اينرو تيسافرن نخست از مقدار كمك مالى به اسپارت كاست و سپس آن را به كلى قطع كرد . چون اسپارتها به اين مناسبت به داريوش ( دوم ) شاهنشاه ايران مراجعه و از عهدشكنى تيسافرن شكايت كردند شهنشاه پسر كوچك خود كوروش را ساتراپ ، لوديه ، فريگيه ، كاپادوكيه و فرماندهء سپاه حدود غربى آسياى صغير منصوب كرد كه بدين ترتيب كوروش جانشين تيسافرن و اين سردار از اختيارات نظامى خود محروم و قلمرو حكومتش به ناحيهء يونيه كه جزو ساتراپ‌نشين سابق او بود محدود شد . كوروش در سال 407 ق . م وقتى كه فقط هيجده ساله بود به مقام شامخ جديد رسيد . داريوش به او اختيار داده بود از اسپارتها كه در آن دوره وضع متزلزلى داشتند كاملا حمايت كند . كوروش در اين مأموريت مهم شايستگى و كاردانى بسيار نمود . كمكى كه او به اسپارتها رسانيد خيلى مفيد و مؤثر واقع گرديد و شايد هم در نتيجهء يارى او بود كه سرانجام اسپارت‌ها بر آتن غلبه كردند . اندكى قبل از خاتمهء جنگ پلوپونس يعنى در سال 405 پيش از ميلاد كوروش از مقر حكومت خود در آسياى صغير فراخوانده شد تا بر بستر مرگ پدر خود ( داريوش دوم ) حاضر باشد . در هرحال ارتباط او با سرنوشت جنگ پلوپونس فرصت مطلوبى براى شاهزاده جوان فراهم و او را ضمنا متوجه مهارت نظامى و سبك بهتر فرماندهى يونانىها نسبت به طرز كار پارسيان ساخت . پس او درصدد برآمد با عده‌اى از سر - كرده‌هاى لشكر پلوپونس رابطهء دوستى برقرار كند . از طرف ديگر