گرگوريو پريرا فيدالگو ( مترجم : پروين حكمت )
2
گزارش سفير كشور پرتغال در دربار سلطان حسين صفوى ( فارسى )
توفيقى كه مىيابد دخالت در يك امر مذهبى است كه يك اسقف مسيحى رانده شده از جلفا را به كليسايش در جلفا باز مىگرداند . اما مأموريت سفير چيست ؟ اتحاد با ايران براى جنگ عليه اعراب و اين كارى است كه استعمار همواره كرده است ، يعنى مشرق زمينىها را بجان هم بيندازد و موجب تضعيف نيروهاى آنها بشود و خود ايمن و مرفه و غنى گردد . درست در همين زمان است كه هلندىها نيز دربار اصفهان را بجنگ با تركها ترغيب مىكنند ، خوشبختانه شاه صفوى با همه ضعف شخصى و فساد دربارش هوشيار است و تن به اين جنگ نمىدهد و سفير با دست خالى مراجعت مىنمايد . اما گزارش سفير بيش از همه شخصيت خود وى را آشكار مىكند . اين سفير در خانه صدر اعظم ايران جاسوس مىگمارد ، با شكوهى بىحد باصفهان وارد مىشود و به محض مشاهده كوچكترين خدشه در مراسم استقبال بىجهت يا با جهت مىرنجد و قهر مىكند و پيام شكوهآميز براى شاه و صدر اعظم و ديگران مىفرستد و روزى كه شاه در يك بار عام در ميدان نقش جهان اصفهان او را هم ضمن پذيرايى از ديگر سفراى خارجى مىپذيرد باز به او برمىخورد و با لطايف الحيل شاه را وا مىدارد كه برايش ملاقات خصوصى ترتيب دهد . ضمنا طى گزارشش ، از انتقاد از مردم ايران و شاه و مذهب ايرانيان كوتاهى نمىكند . مىنويسد كه رشوه و پول حلال مشكلات در ايران است و از ظلم شاه وقت و اخاذى او از رعايا و سران كشور بعنوان هديه نوروزى ذكر مىكند . اينجا اين سؤال پيش ميآيد كه چرا پادشاه پرتغال بوسيله آقاى سفير مىخواهد با چنين ملتى متحد شود ؟ آقاى سفير متوجه نيست كه درست در همين زمان در كشور خودوى ، پرتغال ، تفتيش عقايد ( انكيزيسون ) امرى رايج است و مردم را به جرم داشتن عقيدهاى خاص به صلابه مىكشند و نمىبينند كه همين مذهب محمدى آنقدر بردبارى دارد كه مسيحيان جلفا را به آسانى مىپذيرد و آزادى عقايد را درست در كنار پايتخت خود محترم مىشمارد .