گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )
72
كورشنامه ( فارسى )
شاه ارامنه چون نمىدانست از شنيدن اين اخبار شوم چه كند ، ناچار بر بلندىها پناه برد . كورش ارتفاعات را به كمك سربازان خود محاصره كرد سپس پيام فرستاد كه كريزانتاس سربازان را در محل مستقر نموده خود به سرعت به وى بپيوندد . كورش مشغول آرايش صفوف سربازان خود شد و قاصدى نزد شاه ارمنستان فرستاد و اين سؤال را مطرح ساخت : « بگو بدانم آيا ترجيح مىدهى در بالاى صخره بمانى و با تشنگى و گرسنگى بجنگى ، يا اينكه به جلگهء پايين آمده با ما به مصاف پردازى ؟ » شاه ارمنستان جواب داد ترجيح مىدهد كه با هيچكس نجنگد . كورش بار ديگر قاصد فرستاد و سؤال كرد : چرا از صخره پايين نمىآيى ؟ - زيرا نمىدانم چه بكنم . - بر تو است كه تسليم شوى و دربارهء رفتار خود توضيح بدهى . - آنكس كه مرا قضاوت كند كيست ؟ - آنكس كه مشيت خداوند او را بر تو پيروز ساخته است . شاه ارمنستان به اجبار از صخره پايين آمد و تسليم شد . كورش او و ملازمانش را ميان سپاه خود كه با ورود افواج جديد كامل شده بود پذيرفت . در اين اثنا ، پسر ارشد پادشاه ارمنستان كه با كورش در يك مكتب درس خوانده بود فرارسيد . اين شخص بارها در شكارگاهها رفيق و نديم كورش بود . به محض اطلاع از قضايا با همان لباس سفر خدمت كورش شتافت و چون پدر و مادر و خواهران و همسر خود محبوس ديد گريه آغاز كرد . كورش كه او را بديد به اداى اين كلمات اكتفا كرد : « تو موقع مناسبى سر رسيدى تا در محاكمهء پدرت حاضر باشى . » پس دستور داد جملهء بزرگان سپاه پارسى و مادى و همچنين رؤساى قبايل ارمنى را فراخواندند و به زنان دربار نيز اجازه دادند در همان ارابهاى كه جلوس كرده بودند گرد ميدان باشند . چون عموم حضار حلقهوار گردش جمع شدند گفت : « اى پادشاه ارمنستان ، من به تو توصيه مىكنم كه در دفاع از خويشتن ، جز به ذكر حقيقت امر به سخن ديگرى مبادرت نكنى تا بلكه بتوانى خود را از عواقب زشتترين گناهان مصون و معاف دارى . چه اين را محقق بدان كه كسى كه مىكوشد دروغ خود را پنهان كند سزاوار بخشش نيست . اين زنان و اطفال و اين سردستههاى ارامنه ، جملگى بر آنچه تو كردهاى وقوف دارند ، اگر بفهمند و ببينند كه سخنى بر خلاف حقيقت ايراد نمودى ، و من بر آن وقوف يافتم ، يقين خواهند داشت در فناى خود به بدترين وجهى كوشيدهاى و به مخوفترين عواقب گرفتار خواهى شد . » شاه ارمنستان گفت : « كورش تو هرچه دلت مىخواهد بگو ، من جز اظهار حقيقت سخنى نخواهم گفت ، هرچه بادا باد . »