گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )
67
كورشنامه ( فارسى )
مخفى كنى ، چنانكه كسى متوجه نشود . مع هذا ، تنى چند از افراد خود را به شكل دزدان درآور و آنها را با لباس ژنده و در هيئت راهزنان از جلو بفرست اگر اين عده با چند نفر از ارامنه برخورد كردند بايد آنان را دستگير كنند تا هياهو برپا نشود و از حضور ما اطلاعى نيابند و اگر موفق به دستگير كردنشان نشدند بايد آنها را فرارى دهند تا متوجه افراد ديگر نشوند و مطلب به تصور اينكه با تنى چند از دزدان تصادم كردهاند ختم شود . اين است آنچه تو بايد انجام دهى . من در طليعهء صبح با بقيهء سپاهيان ، يعنى پيادهنظام ، و تمام سوارهنظام حركت خواهم كرد و يكسر به سوى اقامتگاه شاه مىروم . اگر شاه درصدد مدافعه از خويش برآمد بايد به مصاف پرداخت . اگر خود را از جلگه عقب كشيد بايد ناچار به تعاقبش اقدام كرد . و اگر خواست به سوى كوهستان متوارى شود ، بر تو است كه يك نفر از آنان را زنده نگذارى . ما واقعا به شكار بزرگى همت گماشتهايم . شكار جرگه ، بايد دمار از روزگارشان درآوريم . بايد از گذرگاهها مراقبت كنى ، يعنى قبل از اينكه شكار آغاز شود راه گريز بر فرارىها ببندى . و فراموش مكن آنان كه معابر را سد مىكنند ، بايد در كمين باشند و از نظر شكار فرارى كاملا پنهان بمانند . اما متوجه باش كه شكارى كه در كمين آن نشستهاى شكارى عادى نيست . امروز به سپاهيانت استراحت بده تا خوب بخوابند و در هنگام كارزار آماده و بانشاط باشند . باز مترصد باش كه بيهوده خود را در كوهها سرگردان نكنى ؛ از معابر سخت و صعب عبور مكن ، به راهنماها دستور بده تو را از سهلترين راهها هدايت كنند و اقصر فاصله را طى كنيد . باز بر خلاف عادت ، بيهوده مدو و مجبور مكن افراد به دنبالت بدوند . بلكه با قدمى برو كه همه بتوانند از تو تبعيت كنند ، و در كمال ملايمت بشتاب تا به مقصود خود نايل آيى . اگر ديدى در كوهپيمايى خسته شدهاند ، تنى چند از مردان زبده و كارآزموده را عقب نگهدار تا ديگران را به رفتن ترغيب كنند . » كريزانتاس پس از شنيدن اين تعليمات از زبان كورش خيلى مغرور شد كه مورد اعتماد كورش قرار گرفته است . پس راهنماها را با خود برداشت و دستورهاى لازم به كسانى كه همراه او مىبايست حركت كنند داد و براى استراحت به گوشهاى رفت و خوابيد . پس از استراحت كافى ، جملگى آماده شدند و به سوى كوهستان عزيمت نمودند . كورش سپيدهدم قاصدى نزد شاه ارمنستان فرستاد و به او پيام داد كه « كورش از تو خواهش مىكند كه سپاهيان و تنخواهى را كه بر ذمهء خوددارى فورا بفرستى . » و به قاصد گفت : اگر از تو سؤال شد كه كورش كجاست ، حقيقت را بگو كه من در سرحد منتظر ايستادهام . اگر از تو پرسيد كه شخص من در خط مرزى حضور دارم ، بگو اطلاعى ندارى . چنانچه از شمارهء ما پرسيد بگو كسانى بفرستد و تحقيق كند . كورش قاصد خويش را بدينقرار تعليم داد زيرا فكر مىكرد بهتر است با اطلاع قبلى وارد