گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

62

كورشنامه ( فارسى )

سردستهء ديگرى كه بر سفرهء كورش دعوت داشت گفت : « آيا افراد مرا نيز به سراپردهء خود دعوت نمىكنى ؟ آنها هيچ‌گاه از انجام دادن اين حركت نظامى فروگذار نمىكنند . وانگهى وقتى دست از طعام مىكشند ، آخرين سرباز قسمت آخر پيش مىافتد و به دنبال او تمام افراد آن قسمت حركت مىكنند ، بعد آخرين سرباز قسمت دوم و سوم و چهارم قسمت‌هاى خود را به خارج هدايت مىكنند . و به اين ترتيب ، مىدانند به هنگام ضرورت چگونه عقب‌نشينى بايد كرد . اگر در محلى مشغول تفرج باشيم و بخواهيم با قدم دو حركت كنيم صورت‌هايمان را به مشرق متوجه مىسازيم . آن‌گاه من در اوّل صف و جوخه‌ها به تدريج يكى بعد از ديگرى حركت مىكنند و چون به طرف مغرب متوجه شويم آخرين سرباز در اول صف قرار مىگيرد و هرچند در اين صورت من آخرين فرد سپاهم و به دنبال سپاهيان ديگر حركت مىكنم ، با اين حال ، همه از من كاملا اطاعت مىكنند و به اين ترتيب سربازان عادت مىكنند كه چه در زمانى كه در صف اوّل قرار مىگيرند و چه در زمانى كه در صفوف آخر حركت مىكنند ، هيچ‌گاه از فرمان فرمان‌ده سر باز نزنند . » كورش سؤال كرد : « آيا اين نظم و ترتيب را در همه حال رعايت مىكنند ؟ » گفت : « بلى هروقت كه براى شام خوردن مىرويم اين حركت را انجام مىدهيم . » - پس شما را نيز به سراپردهء خود دعوت خواهم كرد . اولا ، براى اين‌كه اين مشق را هم پيش از غذا و هم پس از غذا انجام مىدهى . ديگر ، براى اين‌كه روز و شب به فكر تمرين و چالاكى بدن سربازان هستى ، روحشان نيز تربيت خواهد يافت . اما ، چون شما اين كار دوگانه را انجام مىدهيد شما را دو بار بر سر سفرهء خود دعوت مىكنم . سردسته جواب داد : « البته اين دعوت در يك روز صورت نخواهد گرفت مگر اين‌كه دو معده براى خوردن داشته باشيم . » پس از اين بيانات هريك به سوى مراكز خود مراجعت نمودند . فرداى آن‌روز كورش اين دسته را نيز دعوت كرد و ديگران نيز چون اين بديدند تشويق شدند و همين روش را به كار بستند .