گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

41

كورشنامه ( فارسى )

عاقبت‌انديشى تو شامل حال آنان باشد . پس بپرهيز از اين‌كه آنى در كار خويش غافل باشى . شب در انديشهء آن باش كه چون روز برآيد سربازانت چه وظيفه‌اى را بايد انجام دهند و روز به فكر شب آنان باش . بايد بدانى كه چگونه سپاهى را بايد آرايش جنگى داد ، روز چگونه ستون‌ها را حركت داد و در راه‌پيمايى شبانه چه وضعى بايد برگزيد ، راه‌پيمايى در مناطق كوهستانى به چه صورت و در مناطق صاف و هموار چگونه انجام مىپذيرد ، در جلگه يا كوه چه آرايشى بايد انتخاب كرد ، چه محلى براى اردو بايد برگزيد ، قراولان را در چه محلى بايد گماشت تا شب و روز كشيك دهند ، حمله بر دشمن به چه صورت و چگونه از خاكريز بارو بايد بالا رفت ، چگونه از رودخانه يا جنگل افراد را بايد عبور داد ، در راه‌پيمايى به چه نحو مىتوان خود را از نظر سواره‌نظام حريف پنهان داشت ، در موقع مواجه شدن با تيراندازان و طلايه‌داران خصم چه آرايشى بايد بالبداهه به افراد داد تا بىدرنگ براى مقابله با مهاجمين آماده شوند و چون ستونى در حال حركت ، ناگهان با دشمن كه در كمين است ، مواجه شد ، چگونه بايد خود را آمادهء كارزار كرد و اگر از عقب يا جناحين حمله كردند چه بايد كرد . بايد از اسرار حريف آگاه شد و در پنهان داشتن اسرار خود سعى كرد . چرا مطلب را به دراز كشاندم ؟ آنچه كه برشمردم بارها شنيده‌اى و از فنون مختلف آگاهى و از هيچ‌يك از رموز نظامى بىبهره و ناآگاه نيستى . بر تو است كه در عمل آنچه را كه مناسب‌تر دانستى انتخاب كنى و به كار برى . حال اى فرزند من ، نكته‌اى را كه از همه مهم‌تر است برايت مىگويم . هنگامى كه پيش‌گويى غيب‌گويان مساعد نباشد ، فرمان جنگ صادر مكن و خود و سپاهت را عبث گرفتار پيش‌آمدهاى سوء مكن . بدان كه مردم نقشهء آتيهء خود را بر پايهء حدس و امارات مىسازند و نمىدانند راه مفيد و صحيح به درستى كدام است . تو در سير حوادث روزانه اين موضوع را خواهى دانست . چه بسيار از زمام‌داران باتدبير كه از راه غفلت خود و سپاهيان خود را بيهوده با اقوام ديگر به جنگ انداختند و هستى خود و بنياد مملكت خود را بر باد دادند . چه بسا قايدين كه كشور خود را به اوج كمال رساندند ، اما خود به عللى عاقبت در گوشه‌اى مهجور ماندند و متحمل بلاياى بىشمار شدند . چه بسا كسانى كه مىتوانستند دوستان و ياران بىشمارى براى خود گرد آورند ، اما سرانجام به خاطر آن‌كه خواستند آنان را به غلامى و بردگى كشانند محروم و مخذول شدند . بعضى ديگر از حدود قناعت تجاوز نمودند و خواستند بر همه‌كس چيره شوند و صاحب همه چيز شوند ، ولى از آنچه در بادى امر به‌دست آورده بودند نيز محروم شدند . بالاخره چه بسيار كسانى كه در حرص جمع طلا و ثروت نابود و ناتوان گرديدند . بدين‌قرار ، عقل و تدبير انسانى ، غالب اوقات بهترين راه را پيش پاى كسى نمىگذارد ، مگر در مورد كسانى كه پس از تدبير به تقدير و عاقبت امور توجه داشته‌اند . زيرا پروردگارانى كه حاكم مطلق به امورند بر همه چيز علم