گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )
33
كورشنامه ( فارسى )
خواهند كرد و اين را خوب بدان كه فرمانت در آنوقت متبع و نافذ است كه همه بدانند كه هركار كه خواهى مىتوانى انجام دهى . » - پدر ، آنچه گفتى در نظر من عين حقيقت است . هيچيك از سربازان در برابر آنچه امروز دريافت مىدارد از من سپاسگزار نخواهد بود زيرا همه مىدانند كه سياكزار با چه شرايطى آنها را به اتحاد دعوت كرده است . در صورتى كه اطمينان دارم اگر از دست من كوچكترين پاداشى دريافت دارند تا عمر دارند آن را فراموش نخواهند كرد . چنانچه سپاهى در اختيار انسان باشد و به كمك دوستان بشتابد و دشمنان را سركوب و مجازات كند بايد وسايل كار سپاه را فراهم كند و اگر قصورى در اين باب روا دارد مانند آن است كه زمينهايى و وسايلى براى زراعت آنها داشته باشد و با وجود اين آنها را خشك و باير رها كند . پس بدانكه هيچگاه در فراهم نمودن اسباب كار و وسايل سپاهم قصور نخواهم ورزيد و چه در سرزمين دشمن و چه در خاك دوست اين مهم را مجرا و معمول خواهم داشت . آنگاه كمبوجيه پسر را مخاطب ساخته گفت : « آيا چيزهاى ديگرى باقى مانده است كه بايد در مد نظر گرفته شود ؟ » كورش در جواب گفت : « چگونه ممكن است آن روزى را فراموش كنم كه من براى دريافت حقالتدريس معلم كه به من درس نظام مىآموخت خدمتت شتافتم و تو تقريبا از من چنين پرسيدى : پسرم آيا آن معلمى كه اكنون دستمزدش را از من مىستانى به تو ياد داده است كه يكى از وظايف بزرگ فرمانده سپاه قناعت در خرج و جلوگيرى از اسراف و تبذير است ؟ چه سربازان در ميدان جنگ نيز به همان حوايج و لوازم خدمتگذاران احتياج دارند . اما چون حقيقت را به تو گفتم و جواب دادم كه معلم كلمهاى از اين مقوله بر زبان نرانده است ، آنگاه سؤال كردى : آيا از سلامتى افراد و قوت جسمانى سربازان سخنى گفته و به تو آموخته است كه يكى از وظايف بزرگ فرماندهى همانا صحت و عافيت و نيروى سربازان است ؟ و چون باز به عرضت رساندم كه از اين بابت نيز دستورى نداده است ، پرسيدى كه از حيلههاى جنگى شمهاى بيان نموده است يا نه ؟ زيرا با بهكار بردن بعضى نيرنگهاست كه سربازان در مأموريت خويش فايق و پيروز مىشوند . باز به تو جواب دادم كه از اين بابت نيز سخنى نگفته است . سپس سؤال كردى كه آيا به تو نياموخته است كه چگونه جسارت و رشادت سربازان را تهييج كنى ؟ زيرا در هر سپاه تفاوت بسيارى بين رشادت و رخوت و كمرويى سربازان وجود دارد . باز در جوابت گفتم كه چنين اصلى مطرح مذاكره قرار نگرفته است . آنگاه پرسيدى آيا تعاليمى داده است كه چگونه اطاعت افراد را نسبت به فرمانده مىتوان تأمين كرد ؟ جواب دادم در اين باب نيز سخنى بر زبان نياورده است . سپس سؤال كردى كه پس در علم نظام چه دستورهايى داده است ؟ گفتم كه به من فن لشكركشى و ادارهء امور جنگى آموخته است . تو از شنيدن اين سخن خنديدى و به تفصيل