گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )
17
كورشنامه ( فارسى )
كورش دوستى مادىها را به خود جلب كرد . علايم علاقه و محبتى كه به آستياژ داشت . خصايل و سادگى كورش . در شكارگاهها . شكار بزرگى كه آستياژ ترتيب داد . جنگ بين آسورىها و مادىها . اولين سفر جنگى كورش . پيروزى مادىها . كورش از طرف پدرش كمبوجيه فراخوانده شد . جوانمردى كورش نسبت به همراهانش . فصل چهارم كورش دوستى مادىها را جلب كرد . جنگ آسورىها و مادىها . اولين سفر جنگى كورش اين بود سخنان كورش . بالاخره مادرش رهسپار شد ، و كورش نزد آستياژ باقى ماند و جدش به تربيت او پرداخت . در اندك زمانى با همسالان خود خو گرفت و دوست شفيق و صميمى آنان شد و با اظهار علاقهمندى و محبت ، قلبهاى پدرانشان را نيز به سوى خود جلب كرد ؛ تا جايى كه اگر حاجتى از پادشاه داشتند توسط فرزندانشان ، كورش را شفيع قرار مىدادند . و كورش نيز به مقتضاى فطرت نيك و طبع بلندش كوشش فراوان به خرج مىداد تا مطلوبشان برآورده شود . آستياژ نيز همهء خواهشهاى كورش را برمىآورد و مىكوشيد مطبوع طبع او شود . محبت كورش نيز صميمانه و بىغلوغش بود ، چنانكه در طى مدت درازى كه آستياژ بر بستر بيمارى افتاده بود دقيقهاى از بالين او دور نشد ، پيوسته اشك در چشمانش حلقه مىزد و مىترسيد مبادا دست اجل گريبان پدربزرگش را بگيرد و او را از ميان بردارد . در طى شبهاى دراز ، اگر بيمار به چيزى حاجت داشت كورش قبل از ديگران پيش مىدويد و حاجتش را برمىآورد تا اينكه محبت خالصانهء آستياژ را به سوى خود جلب كرد . اما كورش شايد اندكى فضول و پرحرف بود . و اين امر ناشى از تعليم و تربيتى بود كه فرا گرفته بود . چه استادش او را بر آن داشته بود كه هرچه مىكند بگويد و در قضاوت كار ديگران ، همهء دلايل آنها را بشنود . علاوهبراين ، به سبب ميل مفرطى كه به كسب همه قسم اطلاعات داشت با هركسى طرف گفتوگو واقع مىشد ، سؤالهاى متعدد مىكرد و مىكوشيد از احوال