گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

15

كورشنامه ( فارسى )

ساقى در اختيار من باشد . » آستياژ گفت : « با او چه رفتارى خواهى كرد ؟ » طفل جواب داد : « در آستانهء در مىايستم و چون قصد كند كه نزد شاه براى صرف طعام بيايد راه بر او مىبندم و مىگويم شاه با چند نفر خلوت كرده است ؛ و چون خواست براى شام وارد اتاق شود ، مىگويم ، ايست ، شاه در حمام است ، و اگر تعجيل و اصرار كرد مىگويم غيرممكن است شاه با زنان خويش در حرم‌سراست . آن‌قدر مىكوشم تا غضبناك شود ، حالش همان شود كه من وقتى مىخواهم نزد شاه بروم به آن دچار مىشوم . » اين بود نمونه‌اى از سرگرمىهايى كه كورش در حين غذا خوردن براى شاه فراهم مىساخت . در تمام روز اگر مىفهميد كه پدربزرگ يا دايىاش احتياج به چيزى دارند ، مشكل بود كسى به دو پيش‌دستى كند زيرا كاملا مراقب بود كه خود بدان‌ها خدمت كند . بارى ، بالاخره روزى فرارسيد كه ماندان مىبايستى نزد شوهرش مراجعت كند . آستياژ از او خواست كه بگذارد كورش نزد او بماند . دختر جواب داد كه خيلى شايق است چنين خدمتى در حق پادشاه به‌جا آورد و مطبوع طبع او باشد ولى نمىتواند طفل را مجبور كند كه بماند . لذا آستياژ كورش را مخاطب ساخته گفت : « پسر من ، اگر تو نزد من بمانى ، ديگر ساكاس ممانعت نمىكند كه به اتاق من بيايى و هروقت دلت خواست مىتوانى وارد شوى ، بلكه هرچه بيشتر به حضورم بيايى بيشتر خاطرم شاد و محظوظ مىشود . هم‌چنين تمام اسبان من در اختيار تو خواهد بود ، هركدام را خواستى سوار شو و چون خواستى به خانه‌ات به روى هريك را دوست داشتى با خود ببرد . در باب غذا ، چون تو قانعى ، آنچه مايل باشى همان را تهيه خواهند كرد . بالاخره همهء حيوانات كه در باغ هستند در اختيار تو است ؛ و باز اگر حيوانات ديگرى بخواهى برايت فراهم مىكنند تا آزادانه بر اسب خود سوار شوى و مثل آدم‌هاى بزرگ با تيروكمان يا نيزه به دنبالشان بتازى و آنها را شكار كنى . هم‌چنين دستور مىدهم كه عده‌اى از اطفال هم سن و سال تو را جمع كنند تا با آنها بازى كنى . غير از اين‌ها هرچه دلت خواست به من بگو تا برايت فراهم سازم ، زيرا هيچ‌چيز از تو مضايقه نخواهد شد . » چون سخن آستياژ به اتمام رسيد ، ماندان از كورش پرسيد آيا مايل است نزد پدربزرگ خويش بماند يا با او حركت كند . كورش بدون ترديد و تأنى جواب داد كه خواهد ماند . مادرش سؤال كرد : « به چه علتى ماندن را بر رفتن ترجيح مىدهد ؟ » كورش گفت : « علتش اين است كه در خانهء خود من از عموم همسالانم در تيراندازى و نيزه‌پرانى ماهرترم ، اما در اينجا مىبينم كه در اسب‌سوارى به پاى همسالانم نمىرسم و اين كار ، مادر ، بسيار بر من گران مىآيد . اگر مرا اجازه دهى در اينجا بمانم و در سوارى ماهر شوم ، وقتى به پارس مراجعت كردم ، گمان مىكنم در همهء مسابقه‌ها از ديگران پيش باشم و چون به اينجا مراجعت كنم چون از تمام سواران برتر خواهم