گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

4

كورشنامه ( فارسى )

سرپيچى كند ، و يا از استفاده‌اى كه به او مىدهد امتناع ورزد . و حتى از خارجيانى كه بخواهند از آنها منتفع شوند كم‌تر تمكين مىكنند تا از كسانى كه آنان را هدايت و نگهبانى مىكنند و از آنها بهره‌مند مىشوند . حال آن‌كه آدميان به‌عكس آنان‌اند ، زيرا پيوسته مترصدند كه از كسانى كه بر آنان حكومت مىكنند سرپيچى كنند و طوق انقيادشان را بر گردن ننهند . نتيجهء اين تفكرات به اينجا منتهى شد كه براى انسان بسى آسان‌تر است كه بر حيوانات حكومت كند تا بر آدميان . ولى وقتى ملاحظه كردم كه چگونه كورش ، پادشاه ايران ، بر عدهء معتنابهى از افراد آدمى حكومت كرد و تعداد كثيرى شهرها و اقوام و ملل مختلف را تحت امر خود درآورد از عقيدهء اوليهء خود عدول نمودم و ناچار به اعتراف اين مطلب شدم كه نه تنها حكومت بر مردم امرى غيرممكن نيست ، بلكه مسئلهء دشوار و بغرنجى نيز نخواهد بود ، مشروط بر اين‌كه حكومت‌كننده باتدبير و كياست باشد . در واقع ، در قلمرو شاهى كورش ملل و اقوام متعددى همه طوق اطاعتش را به گردن نهادند ، و باوجود اين‌كه از يك‌ديگر روزها ، بلكه ماه‌ها ، فاصله داشتند و عده‌اى هرگز او را به چشم خود نديده بودند و برخى اطمينان داشتند كه هرگز در عمر خود او را نخواهند ديد ، اما همگى يكدل و يك‌جهت مىكوشيدند در زير رايت سلطنتش درآيند و اوامرش را تمكين نمايند . بايد متذكر شد كه كورش در اين باب بر بسيارى از پادشاهان كه قدرت حكومت را به ارث گرفتند يا به‌دست تواناى خويش فراهم ساختند برترى دارد . مثلا پادشاه سيت‌ها نتوانست قدرت خود را در سرزمين قوم ديگرى بسط دهد ، بلكه به اين اكتفا كرد كه در قلمرو ملت خود حكومت كند ، پادشاه تراس ناچار به حكومت بر مملكت تراس اكتفا كرد . ايليريا از آن ايليرىها باقى ماند ، و قس على هذا در كليهء اقوام و ملل موجود . و از همين‌جاست كه در اروپا اقوام و ملل متنوع بسيارى كه هريك در سرزمين خود استقلال دارند و از يك‌ديگر مجزا و منفك هستند مشاهده مىشود . اما كورش كه ديد در آسيا ملل مختلف هريك در گوشه‌اى پراكنده‌اند ، بدوا با عده‌اى از سپاهيان ايرانى قدرت خود را در سرزمين مدى و هيركانى « 1 » مسلم ساخت . اين اقوام به سهولت از او اطاعت كردند ؛ سپس به تصرف سوريه و آسور ( آشور ) ، و عرب و كاپادوسى ( آسياى صغير ) و هردو فريژى « 2 » و ليدى و كارى و فنيقى و بابل پرداخت . احكامش را در سرزمين باكتريان « 3 » مطاع شمردند و هنديان « 4 » و اهالى سيليسى از او اطاعت

--> ( 1 ) . Hyrcanie ، اين اقوام هيركانى غير از اقوامى هستند كه در هيركانى گرگان ، در ساحل درياى خزر ، سكونت داشتند . غرض مؤلف در اينجا اقوامى است كه در چهار يا پنج روز فاصله در جنوب بابل سكنا داشتند . ( 2 ) . Phrygie و كوچك در ساحل درياى رم و محل شهر معروف تروا و فريژى بزرگ در مركز آسياى صغير است . ( 3 ) . باكتريان كه كزنوفون نام مىبرد در حدود ايلام و شوش در دره‌هاى كوه كامباليدوس واقع شده و همان محلى است كه ايل بختيارى سكنا دارد . البته حدود امپراتورى كورش به بلخ و رود سيحون رسيد . ( 4 ) . اقوامى بودند در ارمنستان . نويسندگان قديم از هند حدود مبهم و پراكنده درنظر داشتند .