گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

مقدمهء مترجم 15

كورشنامه ( فارسى )

پايهء عرفان و اشراق را به وجود آورد ، و حال آن‌كه كزنوفون گرد شخصيت سقراط چرخيد . در تأليفاتش حكمت سقراط اوج نمىيابد ، بلكه خود سقراط منعكس است . انسان وقتى خاطراتش را مىخواند پى مىبرد كه چگونه موعظه مىكرد ، چگونه مىزيست ، چگونه با لحن دل‌پسند و غيرقابل مقاومتش مدعى را به جاى خود مىنشاند ، او را تشنهء درك حقيقت مىنمود و نهادش را به نور حقيقت روشن مىساخت . از خواندن نوشته‌هاى سقراطى كزنوفون صحنهء بارز و روشنى از تعاليم استاد دست‌گير جوينده مىشود از بسيارى از مسايل اخلاقى ، اجتماعى و حكمتى فيض مىبرد . سقراط مريدان و مخاطبان خود را به فضل و تقوا و عقل دعوت مىكرد اما نه از راه پرپيچ‌وخم استدلالات فلسفى يا تخيلات شاعرانه ، بلكه ، چون اساس حكمت خويش را بر « شناسايى نفس » قرار داده بود ، شنونده را به اعماق روح خويش متوجه ساخته از راه بديهيات روزمره و زندگانى عادى ، وادار مىكرد به تفكر و تعمق بپردازد . جواب را از زبان مخاطب خويش و حقيقت مطلبى را كه در جست‌وجويش بود از قول طرف به وجود مىآورد . بدين‌جهت به كتابت نمىپرداخت ، چه از راه نوشتن و خواندن شخص را ارشاد نمىنمود ، محل و مدرسهء مخصوصى هم براى افاضات خود برنگزيد ، بلكه در كوچه و بازار ، هرجا فرصتى مىيافت مخاطب را به كمند سؤال و جواب انداخته آن‌قدر به اين‌سو و آن‌سو مىكشاند تا سرانجام به نتيجهء عملى مربوط به زندگانى عادى مىرسيد و بين فضيلت و رذالت ، بين تقوا و فساد ، راه صواب را به مدعى نشان مىداد . به‌طورى كه متذكر شديم ، كزنوفون در خطابهء دفاعيهء خويش سقراط را به‌همين كيفيتى كه ذكر شد معرفى نموده ، هدفش معرفى روش استاد و اصول تعاليمش بوده است . درصورتىكه افلاطون از روش سقراط آغاز نموده در اوج بلاغت و فصاحت بيان حكمت نوينى بنا نهاد . من باب مثال ، دو جملهء انتهاى خطابه‌ها را ذكر مىكنم : كزنوفون به استاد در پايان محاكمه سكوت وقارآميزى داده كه پر از ابهت و نشانه است از حيات واقعى اين شخص بزرگ « . . . سقراط پس از پايان گفتار خود ، از جا برخاست . در چشمانش فروغى از وقار و شعف باطن مشهود بود . . . » . در صورتى كه افلاطون ، در دم بازپسين ، اين جملات پرمغز را از دهان حكيم جارى ساخت كه سرچشمهء دنياى بىكران عرفان و اشراق است : « . . . وقت آن رسيده است كه ما از يك‌ديگر جدا شويم . من بايد به سوى مرگ ره‌سپار شوم و شما به حيات خود ادامه دهيد . آيا كدام‌يك از ما به‌سوى سرنوشت بهترى ره‌سپار هستيم ؟ اين رازى است كه احدى بدان وقوف ندارد جز ذات خداوند يكتا » . براى تكميل آنچه راجع به حيات مؤلف ذكر شد ، بايد بگوييم تأليفات ديگر كزنوفون رساله‌هاى متعددى است در فنون نظامى و تمرينات متعدد و مختلف از قبيل شنا ، سوارى ،