گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )
123
كورشنامه ( فارسى )
كورش كه از صميميت گفتار پيرمرد بسى متأثر شده بود ، دست دوستى به سوى پيرمرد دراز كرد و گفت : « در يك چنين صميميتى ، دست خود را به تو دادم و دست دوستى تو را هميشه با خود دارم . خدا به اين دوستى خير و بركت بىپايان كرامت كند . » آنگاه گوبرياس را مرخص كرد . از او سؤال كرد قصرش چند فرسنگى اين محل قرار دارد . گوبرياس جواب داد : « اگر فردا صبح زود حركت كنى ، روز بعد ما را سرافراز خواهى كرد . » پس از اين سخنان پيرمرد خارج شد و راهنمايى در نزد كورش باقى گذارد . سپس مادىها پس از مذاكره با مغان و تقسيم غنايم ، براى كورش خيمه و بارگاه بسيار معظم و دخترى از اهل شوش كه زيباترين زنان آسيا بود ، با دو نوازندهء بسيار هنرمند پيشكش آوردند . براى سياكزار چيزهاى كمارزش قرار دادند . بقيه را بين افراد توزيع نمودند تا احدى تا پايان جنگ احتياج به چيزى نداشته باشد . هيركانيان نيز سهمى برگرفته بقيه براى پارسىها باقى ماند . آنچه نقدينه موجود بود به تساوى بين كليهء افراد تقسيم شد .