گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

115

كورشنامه ( فارسى )

گذشته بود كه قراولان عده‌اى را كه بدين‌قصد خيال فرار داشتند گرفتار ساختند . كورش نقدينه‌اى كه در نزد فراريان يافت به سربازان مستحفظ بخشود و فراريان را اعدام كرد . بعد از اين سانحه ، ديگر احدى در اطراف اردو به خيال فرار يا دزدى نيفتاد . اين بود هشيارى و وضع پارسىها و حال آن‌كه مادىها شب را تا سحر به نوشيدن و بدمستى و رقص و آواز و نواختن نى گذراندند ، زيرا كسى مزاحم كسانى كه شب‌زنده‌دارى مىكردند نمىشد . سياكزار ، شاه مادىها ، در همان شب كه كورش عزم رحيل كرد ، با تنى چند از معاشران خود در زير چادر به افتخار پيروزى كه آن روز نصيب متحدين شده بود به عيش و بدمستى پرداخت . چون در اوان شب سروصدايى شنيدند تصور كردند مادىها كه در خدمت كورش به سراغ آسوريان عزيمت نموده بودند ، جملگى مراجعت نموده‌اند . اين مطلب مزيد بر مسرت خاطرشان شد و به شرب شراب پرداختند . فرداى آن روز احدى در اردوگاه نبود . سياكزار چون وقوف يافت كه كورش و مادىها به جنگ با آسوريان رفته‌اند و او تنها مانده است ، گرفتار خشم فوق‌العاده گرديد ، و بنابه عادت خويش ، به غايت سخت‌گير شد . لذا رسولى را معين كرد كه به خدمت كورش شتابد و اين پيام را به وى رساند : « من تصور نمىكردم ، اى كورش ، تو بدين‌قسم با من بىاعتنا رفتار كنى و مادىها مرا تنها گذارند . اگر كورش مقتضى دانست معاودت نمايد ؛ ولى بر مادىهاست كه بىدرنگ به اردوى خويش مراجعت نمايند . » اين بود خلاصهء پيام سياكزار . رسول پرسيد : « كجا مىتوان مادىها را يافت ؟ » - در آن راهى كه كورش و ديگر سپاهيان قرار دارند . رسول گفت : « ولى شنيده‌ايم كه آنها به رهبرى تنى چند از فراريان هيركانى بر سر دشمن تاخته‌اند . » سياكزار چون اين بشنيد بر خشمش افزوده شد و پيام تهديدآميزى به سربازان مادى فرستاد تا فورا به اردوى خود مراجعت نمايند . غرضش ضعيف ساختن سپاه كورش بود . نماينده در رأس يكصد نفر سوار عزيمت نمود و متأسف بود كه چرا خود در خدمت كورش نبوده است . چون به محلى رسيدند كه چندين راه منشعب مىشد راهى را انتخاب كردند كه مستقيما به اردوگاه منتهى نمىشد ، مگر پس از چند ساعت تأخير و طى راه‌هاى مختلف . در يكى از اين راه‌ها به دسته‌اى از سپاهيان آسورى برخوردند كه تقاضا داشتند آنها را خدمت كورش راه‌نمايى نمايند تا تسليم شوند . فرستادگان وقتى به حوالى اردوگاه كورش رسيدند كه نيمى از شب گذشته بود ، آتش اردوگاه از دور نمايان شد و چون به محوطه رسيدند ، قراولان برطبق دستور كورش اجازهء ورود ندادند تا اين‌كه طليعهء صبح نمايان گرديد . در اين وقت كورش مغان را فراخواند و دستور داد كه در ميان غنايم آنچه درخور نذورات آتشكده‌ها است برگزينند و به شكرانهء پيروزى در راه خدايان ببخشند . مغان مشغول كار خويش