گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

112

كورشنامه ( فارسى )

فصل چهارم فرستادن اسرا نزديك ظهر ، سواره‌نظام مادى و هيركانى فرارسيدند . عدهء بسيارى اسب و اسير با خود آورده بودند ؛ يعنى هركس كه سلاح خويش را تسليم داشته بود امان يافته بود . كورش به محض ديدن سواران سؤال كرد آيا مجروح شده‌اند يا خير ؟ و چون دريافت كه عده‌اى مجروح شده‌اند دستور داد زخمىها را مداوا كنند . آن‌گاه هريك سواران كارهاى درخشانى كه در تعاقب و قلع‌وقمع دشمن نموده بود شرح داد و رشادت و شجاعت يك‌ديگر را بيان كردند . كورش با وجد فراوان گوش فراداد و سپس سخن به مدح و تمجيدشان گشود و گفت : « در ناصيهء هريك از شما دل‌آوران خوب مشهود است كه مأموريت خويش را به‌سان مردان با شهامت و قوىدل انجام داده‌ايد . زيرا هريك از شما در مراجعت از ميدان كارزار در نظرم قوىتر و زيباتر و مغرورتر از وقتى كه عازم نبرد بوديد مىنماييد . » سپس از مسير راهشان ، از مردمان و ساكنين محل سؤال كرد . جواب دادند مسافت بسيارى پيموده‌اند و آن سرزمين همه‌جا مسكون و گله‌هاى متعدد گوسفند و ميش و بز و گاو و اسب و خرمن گندم و غلات از هرسو تا چشم كار مىكند ديده مىشود . كورش گفت : « ما دو وظيفه در پيش داريم : بايد صاحبان اراضى و مزارع را تشويق كنيم كه در محل كار خويش بمانند و به آباد كردن زمين ادامه دهند ، چون سرزمين آباد و مسكون صاحب ارزش است نه باير و بىفايده . وقتى زمين فاقد آدميان شد ، از بهره و انتفاع ساقط است و بىحاصل و عبث مىماند . مىدانم كسانىكه سر تسليم فرود نياوردند در زير تيغ شما جان سپردند . اقتضاى كارزار همين است و بهترين وسيلهء پيروزى و فتح قلع‌وقمع سركشان است . و بايد كسانى را كه اسلحهء خويش را بر زمين نهادند اسير كرد . ولى حال ، پس از خاتمهء كارزار ، بهتر