گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )
مقدمهء مترجم 13
كورشنامه ( فارسى )
زده بود مورد شماتت و تعقيب معاندين قرار گرفتند . و وى مخصوصا چون با آژزيلاس « 1 » شاه اسپارت دوست و نزديك شد ، بهكلى در آتن وجههء خود را از دست داد . او را به لاكونيسم ، يعنى طرفدار لاكونى « 2 » و لاسدمونى « 3 » ، متهم كردند و به تبعيد از آتن محكوم شد . كزنوفون چون طبعى بىغلوغش و نهادى پاك داشت از دسايس و خدعههاى عوامفريبان و تشبثات سياستبافان و نفاق و تشتت اهالى آتن به ستوه آمده با خاطرى آرام بلكه شاد و خرسند دست زن و دو طفل خود را گرفت و به اسپارت رهسپار شد . با آژزيلاس ، پادشاه لاسدمونى ، عقد الفت بست ، در محل بزرگ و مصفايى كه اهالى شهر به وى تفويض نمودند ، در سيلونت « 4 » به فاصلهء بيست استاد از قلعهء معروف اولمپ ، اقامت گزيد و به اقتضاى محل و رغبت باطنى به كار فلاحت و شكار و مطالعات و تأليف پرداخت . كزنوفون در آن محل مصفا ، ميان زن و فرزندان و مستغرق در خاطرات گذشته ، زندگانى شيرين و آرامى مىگذراند . در يكى از نوشتههايش نزهتگاهى را كه اقامت گزيده بود بدينعبارت توصيف نموده است : « در مجاورت معبد ديان باغ مصفايى است مملو از انواع درختان سرسبز ميوههاى مختلف ، رودخانهء كوچك سليونس « 5 » كه ماهىهاى لذيذ دارد از وسط باغ با آبهاى شفاف و درخشانش عبور كرده از دامنهء تپه گذشته وارد مرتع بزرگ و خرمى مىشود كه چراگاه حيواناتى است كه براى قربانى در معبد در آن پرورش مىيابند . در داخل و خارج اين محوطه ، چه در دشت و چه در سينهء تپه ، انبوه درختان خرم ، مأمن حيوانات شكارى از قبيل بز كوهى ، گراز و گوزن است . . . » . گويى روسو است كه بانشاط و وجد تپههاى مون مورانسى را توصيف مىكند و از خلال آن شادى و شعف خاطرش عيان مىگردد و خواننده را به شوق مىآورد . به قول پلوتارك و پوزانياس « 6 » ، قبر كزنوفون در سيلونت بوده است ولى ديوجانس گويد كه اهالى إله بر باغ و مسكن حكيم حمله بردند و چون اسپارتيان نتوانستند خود را به موقع مهياى دفاع نمايند ، ناچار پسران كزنوفون به لپوئوم « 7 » فرار كردند و مؤلف نيز چون مجبور بود خود را پنهان كند پس از اندك مدتى به آنان ملحق شد و در كورنت « 8 » ، اقامت گزيد . پس از اندك توقف در كورنت و استقرار نظم و آرامش مجددا به سيلونت مراجعت كرد ، و بدون اين كه به تقاضاى آتنيان و مدعيان ديرينهء خود كه او را به آتن فراخوانده بودند توجهى كند و پس از سى سال تبعيد دعوتشان را بپذيرد ، در سن نود سالگى باعزت و افتخار در مقر خويش در سال 354 ق . م . بدرود حيات گفت .
--> ( 1 ) . Agesilas ( 2 ) . Laconie ( 3 ) . Lacedemonie ( 4 ) . Syllont ( 5 ) . Seliones ( 6 ) . Posanias ( 7 ) . Lepeom ( 8 ) . Corinth