گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )
92
كورشنامه ( فارسى )
شدن در ميدان كارزار از فرار كردن و خود را نجات دادن بهتر است ؟ اگر بخواهند كه اينگونه احساسات در نهاد مردم به وجود آيد و ملكهء آنها شود ، بايد قوانينى وضع كنند كه زندگى آبرومندانه و آزادى را براى مردم درستكار و بافضيلت تأمين كند و دغلكاران را به زندگى پست و فلاكتبارى محكوم نمايد . آنگاه به عقيدهء من بايد اين مردم را بهدست رهبرانى بسپرند كه با رفتار و اندرزهاى خود آنها را به اعمال نيك ترغيب نمايند ، تا عادت كنند به اينكه مردان شجاع و بلندآوازه را نيكبختان واقعى و مردم پست و دغلپيشه را بدبختترين افراد روى زمين به شمار آورند . اينست مكارمى كه مردان بايد دارا باشند تا در دل دشمنان خود رعب و هراسى بيفكنند . چنانچه اين قبيل مردان پاكنهاد عازم ميدان كارزار شوند و در آن دم بعضى وظايف خويش را فراموش كنند ، سزاوار است كه با سخنان دلنشين ، آتشى در نهادشان مشتعل نمود . در اين صورت بسيار سهل است كه انسان چه خود و چه ديگران را به فضايل و شجاعت و پاىدارى و رشادت تشويق و تهييج نمايد . من كه امثال شما سركردگان متهور را در رأس سربازان خود سراغ دارم و مىبينم كه وجود و رفتارتان نمونهاى از رشادت و شجاعت است ، و پيوسته به افراد خود خاطر نشان مىكنيد كه چگونه بايد عمل كنند تا به كسب شرافت و پيروزى نايل آيند ، متحيرم كه چگونه ايراد سخنى ممكن است بهتر و بيشتر از آنچه بدان خو گرفته و بار آمدهاند ، قلوبشان را تهييج كند . زيرا اگر صاحب چنين طبعى نباشند مثل اين است كه مردى كه فاقد استعداد موسيقى است ، از شنيدن يك آهنگ ، موسيقىدان و استاد شود . » اين بود گفتوگوى كورش با سردار خويش . در اين اثنا قاصدى از جانب سياكزار رسيد و مجددا تأكيد كرد كه كورش در تأخير صدور فرمان حمله به دشمن مراعات حزم و احتياط را نمىنمايد . كورش گفت : « به سياكزار ، در برابر حضار ، بگو كه من مراقب كار هستم و هنوز دشمن به تعداد كافى از سنگرها خارج نشدهاند ولى اگر باز اصرار دارد ، فرمان حمله را هماكنون صادر خواهم كرد . » اين بگفت و از خدايان يارى طلبيده به كليهء سپاهيان فرمان حركت داد . سربازان با قدمهاى استوار و سريع حركت كردند . كورش در رأس سپاهيان قرار داشت . بقيهء سپاهيان با نظم تمام به دنبال او به راه افتادند ، زيرا بر اثر تعليم و تمرين به راه رفتن با صفوف منظم خو گرفته بودند . همه با اشتياق تمام پيش مىرفتند ، چون تشنهء رقابت بودند و بدنهاى نيرومند آنها به خوبى در برابر سختى مقاومت مىكرد . افسرانشان در صفوف نخستين حركت مىكردند و خوشحال بودند ، زيرا مىدانستند فرماندهانشان همه مردمى هوشمند و بااحتياطاند ، وانگهى به تجربه دريافته بودند كه آسانترين و بىخطرترين راه پيروزى آن است كه با دشمنان خود تن به تن درآويزند ، مخصوصا اگر اين دشمنان كماندار و زوبينانداز و سوارهنظام باشند .