گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

85

كورشنامه ( فارسى )

مراجعت كورش نزد سياكزار . ورود سپاهيان به سرزمين دشمن . اولين نبرد . آسورىها شكست خوردند . فصل سوم اولين نبرد در سرزمين دشمن . شكست آسورىها كورش فرداى آن روز قاصد خود را با تعليمات كافى اعزام داشت . ارامنه و كلدانيان نيز با او قاصدانى فرستادند و به همان قرار كه كورش فرمان داده بود پيام فرستادند . آن‌گاه كورش قلعه را به دست سپاهيان كارآزموده سپرد و فرمان‌دهى آن را به يكى از اهالى ماد كه لياقت بيشترى داشت واگذار نموده خود با كليهء سپاهيانى كه همراه آورده بود ، به ضميمهء سواران ارمنى و چهار هزار سوار كلدانى كه انتخاب نموده بود حركت كرد . در مسير راهش چون از نقاط آباد عبور مىكرد ، افراد ارمنى ، چه زن و چه مرد ، از خانه‌هاى خود بيرون آمده بودند و عموما سر راهش گرد آمده چيزهاى گران‌بهاى خود را در پاى او مىريختند و از صلح و امنيتى كه برقرار نموده بود شادى مىكردند و به او درود مىگفتند . شاه ارامنه كه مىديد مسرت افراد ، خاطر كورش را مسرور و خرسند مىسازد ، به غايت شاد مىشد . تا اين‌كه شاه و ملكه و دختران و پسر جوان او با مبالغ هنگفتى طلا ، كه كورش قبول نكرده بود ، به استقبالش شتافتند . كورش چون آنها را ديد ، گفت : « شما مگر نمىدانيد كه غرضم از اين مسافرت‌هاى جنگى ايجاد نظم و بركت است و سواى آن پاداشى منظور ندارم . تو ، اى بانو ، با ثروتى كه با خوددارى به خانه‌ات مراجعت كن ، و مگذار شوهرت آنها را در خاك پنهان كند و پسر جوانت را با طلايى كه دارى مجهز نما و با عده‌اى سرباز تربيت شده به اردوى من بفرست . با بقيهء ثروتت به شوهر و پسران و دخترانت كمك كن و زندگانى آرام و آبرومندى براى خودتان ترتيب بدهيد . » اين بگفت و به راه افتاد . شاه و همراهان كه او را ولىنعمت و بزرگ خويش خواندند تا سرحد بدرقه‌اش كردند . سپس عدهء ديگرى تجهيز نموده خدمتش فرستادند ، زيرا صلح و صفا در همه‌جا برقرار بود و احتياجى به سپاهيان نبود . بدين‌قرار ، كورش نه تنها با ثروت و قدرت كافى از آن سرزمين خارج شد ، بلكه به كمك حسن