الدكتور محمد التيجاني ( كوشش : ساروى )

30

چكيده انديشه ها ( فارسي )

در " مكة " با حضرت " إبراهيم " ( عليه السلام ) درد دلها كردم ، به " مدينه " آمدم ، مأمور سعودى در كنار قبر پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) و " أبو بكر " و " عمر " بر من نهيبى زد ومرا راند ، به خود گفتم : مگر ممكن است پيامبر مثل ساير مردگان مرده باشد ؟ پس چرا در نمازهايمان خطاب به أو مىگوئيم : " السلام عليك أيها النبي ورحمة الله وبركاته " ؟ به " بقيع " رفتم ، پيرمردى شروع به نماز كرد ، به سجده رفت ، ناگهان سربازى با پوتينش چنان لگدى به أو زد كه وارونه شد واز هوش رفت ، به اين كار اعتراض كردم ، ديدم زائران مىگويند : چرا كنار قبرها نماز مىخواند ؟ گفتم : اگر اين عمل حرام است ، چرا ميليونها حاجى وزائر كنار قبر پيامبر و " أبو بكر " و " عمر " نماز مىخوانند ؟ وآيا با اين خشونت بايد از آن جلوگيرى كنيم يا با نرمى وملاطفت ؟ كينه وخشمم نسبت به آنها خيلى بيشتر شد ، به خانه رفتم وداستان را براي ميزبان تعريف كرده ، گفتم : من دارم از " وهابيت " بيزار مىشوم وبه " شيعيان " تمايل پيدا مىكنم ، چهره اش درهم شد وگفت : ديگر چنين سخنى را تكرار نكن . صبح كه شد ترسيدم أو از سازمان امنيت باشد لذا از خانه بيرون رفتم وديگر بازنگشتم . در حرم شريف نبوي قاضى " مدينه " مشغول تفسير قرآن