ابو الحسن قزوينى
43
فوايد الصفويه ( فارسى )
نمود كه چرا اين ابر احسان برگشت آرزوى من باران نمىشود . آن حضرت به رسم مطايبه بر زبان گوهر بيان گذرانيدند كه صلهء شعرا در هر جا به مقتضاى مقام ، كرامت مىشود . چون ملاشانى اشعار خود را در خزانه به موقف عرض رسانيد ، او را بازر كشيديم و امروز كه تو غزل خود را به عرض رسانيده [ اى ] ، در طويله به تفرج اسبان ( 67 ر ) مشغوليم ، و بنابر اين كه در طويله جز سرگين چيزى نمىباشد ، ترا هم به آن خواهم كشيد ، و به اين لطيفه سنجيده ، فرياد از نهاد حاضران بزم حضور بر آمده ، باعث مسرت و انبساط خاطرها گرديد و رفته رفته اين سخن به انجمن شعرا رسيد . هر يك به اشتهاى خود حلواى شيرين زبانى پخته ، بر سر خوان سخن كشيده و به اين بديهه غريبه دست از گريبان ملاشانى برداشته ، روى ستم ، شتم ظريفى ، به مولوى گذاشتند . چون قرارداد راقم حروف اين است كه [ با ] هر يك از نام پادشاهان و شاهزادگان و شعراء زمان ، قلم دو زبان را به تقريبى نگارش دهد ، هر گاه شعر بلندى داشته باشند ، در اين چمنستان بى خزان به نظر فيض منظر دوستان رساند . اين فرد از عجزى تبريزى است و گويند بسيار خليق و مهربان بود . فرد : شادم ز طعن خلق كه مرغان باغ عشق * شاخى كه سنگ مىرسدش آشيان كنند ديگر « 44 » سوانح اقبال توسل حسين ولى محمد خان ، خان كلان تركستان « 45 » ، به آستان ملائك آشيان آن حضرت است كه خواجه شعيب جوشقانى تاريخ آن واقعه و مهمان نوازى را به رشتهء نظم كشيده و هو هذا ، نظم : چون ز گردشهاى چرخ منقلب * گشت پيدا در نجار انقلاب شاه تركستان و لنجان ( 86 چ ) آنكه هست * زيب بخش مسند افراسياب رهنمون شد دولت او را تا نهاد * رو بدرگاه شه مالك رقاب
--> ( 44 ) - در نسخهء برلين از اين كلمه « تا شروع جمله القصه اين شاه آسمان جاه . . » حذف شده است . ( 45 ) - اصطلاح « خان كلان تركستان » در اين منطقه ، لقبى است كه در مقابل ديگر خانها بدخان بزرگ مىدادند همان گونه كه در نواحى مجاور آن در چين و مغولستان هم اين لقب وجود دارد . خان يا خاقان بزرگ بر چندين خان حكومت و نظارت داشت .