ابو الحسن قزوينى

31

فوايد الصفويه ( فارسى )

رايت دين در زمان او به حدى شد بلند * كامر و نهى محتسب را چرخ اذعان مىكند دختران نعش مىپوشند چادر وقت صبح * زهره تار چنگ از خورشيد پنهان مىكند مشترى مىريزد از ميخانه « 35 » گردون شراب * در شفق افلاك را آلوده دامان مىكند و اين قصيده غرا از مولانا محتشم كاشى چند فردى از او نگاشت : ز آهم بر غدار نازكش زلف آن چنان لرزد * كه عكس سنبل اندر آب از باد وزان لرزد خرامان چون شوى گردد تنت سر تا قدم لرزان * بسان گلبنى كز نازكى گلها بر آن لرزد ز آه سرد من لرزد دل محزون در آن كاكل * چو مرغى كز نسيم صبحگه در آشيان لرزد جوانى جان من پند غلام ( 49 ر ) پير خود بشنو * مكن كارى كه از دستت دل پير و جوان لرزد به قصد خون مظلومان چو بندد بر كمر خنجر * دلم چون برگ بيد از بهر آن نازك ميان لرزد نينديشد ز خون مردم آن مژگان مگر آندم * كه رمح « 36 » موشكاف اندر كف شاه جهان لرزد شه گيتى ستان طهماسب شه كز بيم رزم او * تن پيل دمان كاهد دل شير ژيان لرزد اگر فعفورچين آيد به عزم آستان بوسش * ز چين ابروى دربان او بر آستان لرزد گران قدرى كه ذاتش با وجود آن سبك روحى * به هيبت گر نهد پا بر زمين هفت آسمان لرزد چو تيرش پرگشايد وحشت اندر وحش طير افتد * چو تيغش جان ستاند انس و جن را جسم و جان لرزد

--> ( 35 ) - برلين : چمخانه . ( 36 ) - نيزه .