ابو الحسن قزوينى

174

فوايد الصفويه ( فارسى )

حسنه نمىپرداختند ، ايام حيات خود را به ذلت و خفت مىگذرانيدند و اكثر پادشاهان در گذشته‌اند كه به فضلا و علما امر نموده‌اند كه وقايع بدايع زمان ما را به آئين بهين رنگين فصاحت آئين در سلك نظم و نثر كشيده ، به نظر ما بگذرانيد . درين صورت آن فضلاء در مقام مداحى در آمده ، به حسب التمناء پادشاه آن عصر ، ظلم را به عدالت بدل كرده‌اند . اكثر تواريخ همين صورت دارد و اگر نمىكردند ، احتمال اذيت جانى داشت و همچنين نسب ارذل سلاطين از راه اغراض نفسانى يا دينى ، اخلاق حميدهء پادشاهان را بدل به اخلاق ذميمه كرده‌اند ، و نسب اشرف شاهان را ارذل نوشته‌اند . ملخص درين ميانه نسب سلاطين جنت مكين عليه صفويه صحت كامل دارد . و سبب اين است كه پيش از ايام سلطنت صورى سلطان المعارف معنوى و مقتداء ، پيشوا و هادى و رهنماى خلق ايران بوده‌اند و جميع كتب فضلاء متقدمين بيش از ايام سلطنت شاهد اين مقال و صدق اين احوال است . چنانچه فاضلى تاريخ عربى در احوال صاحبقران اعظم امير تيمور گوركان انار الله برهانه نوشته است كه عكس اقوال « ظفر نامه » است ، و همچنين تاريخ فارسى عبد القادر بداؤنى فاضل در هند ، در احوال اكبر پادشاه نوشته است كه عكس اقوال « اكبر نامه » است . اكثر حالات و واردات به وصفى است كه اشاره به آن شده است . بيت : رقم‌هاى كلك مرا گر بكاوى * ز هر نقطه مدعايى بگويد به گوش كريمان چو گوهر نشيند * نوايى كه چون همنوايى بگويد راقم حروف در مراتب دانش و بينش مىشمارد . درين كلام حضرت علوم الغيوب آگاه است كه اين اقل الخدمت فضلاء و علماء در عرضه هفته اين اوراق را فراهم كرده ، به رشته تحرير كشيده و در مسودهء اول اختتام رسانيد و مرور اتفاق نيفتاده اولا عدم قابليت و لياقت و استعداد دنانى نظر بر ناسازگارى آب و هواى هند ، مزاج از حد اعتدال منحرف بود و زمانه ناسازگار در طريق جايگاهى گرم رفتار ، و اين تاريخ « فوايد الصفويه » را به پاس خاطر ياران حال و استقبال به جواهر زواهر كلام قريب الفهم ، در رشتهء تحرير كشيده‌ام و چون خون جگرها خورده‌ام . فرد :