ابو الحسن قزوينى
169
فوايد الصفويه ( فارسى )
رباعى : آن شاه كه او قيم ناراست و جنان * در ملك ملك صاحب سيف است و سنان ملك دو جهان مسخر اوست بلى * او را به سنان گرفت و او را به سه نان ملخص برادر ديگرش محمود و فيروز در دار السلطنت هرات بودند . محمود با لشكر وافر از هرات روانه گرديده ، مسافت بعيدهء آن بيابان طى كرده ، خود را به كرشك ، بيست فرسنگى قندهار رسانيد . از قندهار زمان سلطان به مقابله جنگ شتافته ، فيما بين جنگ عظيم در پيوست . اول ، شكست بر لشكر زمان سلطان افتاده ، آخر الامر فتح و نصرت از طرف سپاه زمان سلطان رخ نمود . محمود فرار كرده به هرات رسيد و در سنه يك هزار و دو صد و يازده زمان سلطان بر سر محمود به هرات رفت . افاغنه درانى فوفل زائى و عربهاى تيمورى خراسانى در ارك هرات ياغى شده ، محمود كه در خارج شهر هرات كه در اردوى خود بود ، آگاه گشته ، لشكريانش از هم پاشيده ، بىوفائى كرده ( 255 ر ) با معدودى چند از قزلباشيه به پاى ارك رسيده ، به نصايح پس آمد . حسين على بيك شاملو كه از خانزادان سلسله عليه صفويه بود ، او را اهل قلعه براى مصالحه طلب داشتند . چون حسين على بيگ مدار المهام محمود بود ، او را حبس نمود ، [ اما ] بيشتر از بيشتر آغاز نمك بحرامى كردند . آخر الامر محمود ناچار شده ، راه عراق پيش گرفت و نزد بابا على خان رفت . زمان سلطان بر پايتخت هرات مستولى گشته ، حسين على بيك شاملو را با ميرزا هاشم خان موسوى خلف ميرزا هادى خان لارى كه هر دو بزرگ از نيكان بودند ، در تلافى نمك بحلالى كه با برادر او محمود كرده بودند ، آن دو بى گناه را به قتل رسانيد . محمد خان سپاه منصور در بلخ در معركه رزم با اوزبكيه دستگير گشت . مرادبى وزير توران ، آن سردار شجاعت شعار را از هم گذرانيده و ارك بلخ را محاصره كرده ، خراسانيان داد جلادت و شجاعت دادند . مرادبى بى نيل مقصود روانهء بخارا گرديد . اين وقايع در سنه يكهزار و صد و هشت به ظهور رسيد و تا حالات تحرير اين وقايع كه سنه يك هزار و دو صد و يازده كه اختتام اين گلشن هميشه بهار است ، ( 256 چ ) هنوز زمان خان